من برام اهمیت نداره تو تو دستات چی داری..
واقعا واسم اهمیت نداره ماشینت و خونت چیه!
برای من مهمه بدونم چقدر خودت هستی.
چقدر آگاهی داری؟
چقدر هدف داری؟
و چقد برای انسان بودن تلاش میکنی....!
من وقتی به چشمات نگاه میکنم ، مردمکاتو نمیبینم
وقتی به چشمات نگاه میکنم.......
در واقع دارم دنبال روحت میگردم .
تا ببینم منو کجاها میبره
من دنبال درونتم .
یه جایی نوشته بود بدترین لحظه زندگی آدم میدونی چه لحظه ایه؟! لحظه ای که تو موفقی ولی افسرده. میبینی اومدی، رسیدی آخرش ولی باز حالت خوب نیست..
‹ دوتایی بریم خرید، نصف شب تو تونل داد بزنیم،
رو پل هوایی آهنگ گوش بدیم، ماشینارو
بشمریم، از خنده ریسه بریم باهم طبیعت گردی
کنیم، صبحای زود از خوابمون بزنیم پاشیم برای
آیندمون تلاش کنیم، موقع استراحت پول بذاریم
باهم بریم رستورانای شهرو امتحان کنیم، تو سر
کله ی هم بزنیم، موقع قهر کردنا نوبتی بذاریم که
کی باید بیاد جلو، برای خودمون قانون بذاریم و
زیرش نزنیم، به هم اعتماد کامل داشته باشیم و
باهم رفیق باشیم و در آخر باهم پیشرفت کنیم و
برسیم به جایی که همیشه می خواستیم
باشیم و کیف کنیم از وجودِ هم :)! ›
- بلا که همیشه بد نیست! راستی دیدی؟!
تو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم :)!
من به وضوح دارم میبینم که هرچقد بزرگتر میشم، روابط اجتماعیم کمرنگ تر میشه.
نباشی بارون نمیاد ، آفتاب نمیشه ، شب نمیشه ، صب نمیشه ، درختا شکوفه نمیکنن ، غنچه ها باز نمیشن ، چمنا سبز نمیمونن ، زمین نمیچرخه ، فصلا تغییر نمیکنن ، دلا شاد نمیشن ، خنده ها خشک میشن ، برگا زرد میشن ، نمیشه ، نمیتونم ، نمیخوام !
یه روزی دلت برام تنگ میشه ، واسه زنگ زدنام ، پیامام ، آهنگایی که میفرستادم ، با ذوق تعریف کردن اتفاقای روزمرهام ، مسخره بازیام ، غیبت کردنامون ، اینکه چقدر بهت اهمیت میدادم و باعث میشدم حس دوست داشته شدن بکنی ، اینکه تا یکم ازت خبری نبود نگرانت میشدم و سراغتو میگرفتم . یه روزی دلت تنگ میشه و جای خالیمو حس میکنی اما اون روز دیره خیلی دیر .