توصیف حال من دقیقا همون جاست که شاعر میگه:
خستهام نیست کسی حال مرا درک کند
کاش شبی این روح،جسم مرا ترک کند....
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
راستشو بخواین تو زندگی یه جاهایی هست
بعد کلی دوییدن یهو وایمیسی ،
سرتو میندازی پایین و آروم میگی (دیگه زورم نمیرسه...)
حقیقتا خیلیامون الان همونجاییم-!
باهم دعوا کنید قهر کنید بشینید حرفاتونو باهم بزنید باهم کنار بیایید آرامش همدیگه باشید کنار همدیگه بمونید این روزا دیگه کسی حوصله آشنایی با آدمای جدید نداره.
یهجایی آقای شاملو میگه: «من در بیحوصلگیهایم، با تو زندگیها کردهام»
و چه شبایی که تو زندگیمون، حوصله هیچ بنیبشری رو نداشتیم، ولی وسطِ همون بیحوصلگی، غرقِ فکر و خیالِ یهآدم بودیم..!
شبیه مِه شده بودی . نه میشد در آغوشت گرفت و نه آنسوی تو را دید ..
تنها میشد در تو گم شد که شدم...
تو برای من تصمیم نمیگیری چجوری بپوشم،چی گوش بدم،چجوری حرف بزنم،چجوری واکنش نشون بدم،چجوری مثل تو باشم. من خودمم و ترجیح میدم با روش خودم زندگی کنم.