من آدمی نیستم که تلاش کنم برای آدمایی که برام مهم نیستن ، اگه برات تلاش کردم یعنی دوست دارم و نمیخوام بری ، وگرنه با یه لبخند و گور بابات میتونستم همون اول تموم کنم همچیو.
حالم بده ناراحتم،عصبیم،قلبم سنگینه،نمیتونم بخابم،گریه دارم از خودم بدم میاد،تنهام،بلاتکلیفم،سردرگمم،نمیدونم باید چیکار کنم میخام تبدیل شم یه سنگ.
یه جاهاییهم زورت نمیرسه واقعاً ، فقط مجبوری لامپو خاموش کنی و بخزی زیر پتو !
تصورم از مغرم یه صفحه ایه که خط خطی شده و هیچ نقطه ی سفیدی روش باقی نمونده.
متوجه این قضیه شدم که اره هرچقدر دلم پر و ناراحت باشم و حرفام زیاد باشه به همون اندازه هم میتونم ساکت ترین باشم.
حالم اونجوریه که اخوان ثالث میگه:
خواهم که به خلوت کده ای
از همه دور...
من باشم و من باشم و من باشم و من ..
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
اگه یه نفر تو زندگیت هست که واست اهنگای قشنگ میفرسه، اگه کنارش بهت خوش میگذره، اگه وفاداره، مهربونه، اگه قابل اعتماده، اگه همیشه باعث میشه لبخند بیاد رو لبت بدون که خیلی خوشبختی و سهمتُ از رفاقت، عشق یاد گرفتی. تمام سعیت رو کن که اون شخص رو به هیچ وجه از دست ندی، اینطور ادما این روزا کم پیدا میشه!
آدما خیلی دیر میرسن ، خیلی دیر محبت میکنن ، خیلی دیر میفهمنت ، خیلی دیر پشیمون میشن ، و دقیقا بین همین فاصله هاست که از چشمت میفتن و برات تموم میشن ؛ طوری که دیگه هیچوقت نمیتونی اون حسی که قبلاً داشتی رو بهشون داشته باشی حتی< تنفر > .