اینطوریم که ارتباط برقرار کردن با یکی برام سخته؛
چون نمیتونم راحت اعتماد کنم چون سختمه هی حرف بزنم چون یه سری اخلاقای بدی دارم که هر کسی باهاش کنار نمیاد و..
ولی وقتی با یکی ارتباط بگیرم و اون بشه بخشی از زندگیم قطعا خودش پا به فرار میزاره.
نامه ایی به آرزوهام:
برید دنبال یکی که بتونه برآوردتون کنه..
منو شماها ب درد هم نمیخوریم .
یه روز از خواب بیدار میشید و میبینید
صبور ترین آدمی که میشناسید رو یخچال واستون نامه گذاشته و واسه همیشه رفته:
«بهتون گفته بودم خسته ام..!»
همه باید یکیو داشته باشن ک هم بشه.
باهاش دعوا کرد،هم قربون صدقش رف.
هم بشه باهاش درباره همه چیز حرف زد.
آدمیزاد نمیتونه ب هرکی بگه حالش بده :)
نمیفهمم چم میشه،
یهو عصبی میشم،
قاطی میکنم،
گریم میگیره،
ازهمه چی بدم میاد،
حوصله ندارم،
ب درسم نمیرسم
و تمام وجودم یهو ازهمه چیز و
همه کس عصبی میشه :)
هدایت شده از -خیابانآزادی-
-دلم از این بغلها میخواد که طرف مقابل نمیخواد ولت کنه.
احساس میکنم که دارم تغییر میکنم ؛ دیگه عین همیشه نمیخندم ، عین همیشه نه لبخند میزنم و نه حرف میزنم. این اواخر فقط از همهچیز خیلی خستهام .
یه چیزی سر جاش نیست ، یه صدایی از بین روزمرگی هام کم شده ، یه قراری رو یادم رفته ، یه لحظه ای رو گم کردم ، یه حسی داره مغزمو از پا در میاره ، یه لباسی رنگ و روش رفته ، یه رازی برملا شده ، یه زخمی سر باز کرده ، یه قاب عکسی شکسته ، یه عزیزی کم شده ، یه جنگل آتیش گرفته ، یه اتفاقی افتاده ، من مطمئنم یه چیزی شده که من انقدر پریشونم.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
وقتی آهنگامونو تو چنلای دیگه میبینم ذوق میکنم :)
من چزا فشاری، میشم!؟