همه باید یکیو داشته باشن ک هم بشه.
باهاش دعوا کرد،هم قربون صدقش رف.
هم بشه باهاش درباره همه چیز حرف زد.
آدمیزاد نمیتونه ب هرکی بگه حالش بده :)
نمیفهمم چم میشه،
یهو عصبی میشم،
قاطی میکنم،
گریم میگیره،
ازهمه چی بدم میاد،
حوصله ندارم،
ب درسم نمیرسم
و تمام وجودم یهو ازهمه چیز و
همه کس عصبی میشه :)
هدایت شده از -خیابانآزادی-
-دلم از این بغلها میخواد که طرف مقابل نمیخواد ولت کنه.
احساس میکنم که دارم تغییر میکنم ؛ دیگه عین همیشه نمیخندم ، عین همیشه نه لبخند میزنم و نه حرف میزنم. این اواخر فقط از همهچیز خیلی خستهام .
یه چیزی سر جاش نیست ، یه صدایی از بین روزمرگی هام کم شده ، یه قراری رو یادم رفته ، یه لحظه ای رو گم کردم ، یه حسی داره مغزمو از پا در میاره ، یه لباسی رنگ و روش رفته ، یه رازی برملا شده ، یه زخمی سر باز کرده ، یه قاب عکسی شکسته ، یه عزیزی کم شده ، یه جنگل آتیش گرفته ، یه اتفاقی افتاده ، من مطمئنم یه چیزی شده که من انقدر پریشونم.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
وقتی آهنگامونو تو چنلای دیگه میبینم ذوق میکنم :)
من چزا فشاری، میشم!؟
میدانی انگار گم شده ام ، انگار برای هیچ چیز و همه چیز اندوهگینم ، انگار که حکم اعدام دارم برای کار نکرده ، درون ابهامی عمیق فرو رفته ام .
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.