انقذ نخوابیدم و قهوه خوردم ک بتونم سرپا بمونم،
که ناراحتی قلبی به بیماری هام اضافه شد
خدایا شکرت.
در تن آرزویی برای خواب
در روح تمنایی برای نیندیشیدن...»
#فرناندوپسوا
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
- چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی #ابتهاج
با گریه می نویسم
از خواب
با گریه پا شدم
دستم هنوز
در گردن بلند تو آویخته ست
و عطر گیسوان سیاه تو با لبم
آمیخته ست
دیدار شد میسر و با گریه پا شدم
#ابتهاج
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
نمیدونم چطوری باید به میزان خستگیم معترف بشم شاید خستگیم اندازه ی سنگینیه وزن خاطرات یک سالی که گذشت
خستمه؛
قدری ک حتی حوصله ندارم ازین متنا بنویسم تا خستگیمو توصیف کنم.
یه حسیه انگار یکی تو سرم میگه برو برو برو برای چی موندی،و من نمیتونم دهنشو ببندم.
گفت من
شعلهی خورشیدم ،
رنگینکمون بیرنگ ،
کشتیِ بیلنگر ،
آزاد و رها..
سپس برایت می نویسم،
و امیدوارم که نامه های مرا نخوانی بلکه خودم را بخوانی؛ کلمات نتوانستهاند مرا برایت توضیح دهند.
قشنگ ترین تعریف لانگ دیستنس هم میرسه به محمود درویش ، اونجا که میگه :
« نه دوری که منتظرت باشم و نه نزدیک که به آغوشت کشم. نه از آنِ منی که قلبم تسکین گیرد و نه از تو بینصیبم که فراموشت کنم»