بی حوصلگی از سر تا پام موج میزنه.
اینجوریم که خب که چی؟
تهش که چی؟
برام مهم نیست.
ولم کن.
باهام حرف نزن.
قبلنا نمیتونستم بگم ولی الان تا یکی میاد برام ی خاطره طولانی تریف کنه یا یچیزی بگه
راحت میگم
-نمیخوام بشنوم
-اگ بشنوم سودش برای من چیه؟
-میتونی به اون یکی بگی اون ذوق بیشتری برا گوش دادن ب چرت و پرت داره!
-من وقت واسه این حرفا ندارم
-حوصله تو ندارم
-میدونستی با سکوتت خوشالم میکن؟
آره خلاصه .
با اینکه سعی میکنم خودمو خیلی قوی جلوه بدم ولی بضی وقتا وسط یه دعوای کاملا جدی یهو یه خاطره تو ذهنم مرور میشه و صدام میلرزه.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
آدمی که کپی خودته چیه تو میشه؟
من ِ۲
فرشته عذابم
انقدر رو براه نیستم ک حتی اگه پام بره رو خطای موزاییکا هم اهمیتی نداره.