یه تیکه کتاب؛
چه می کشد، چه در وسط صحرا وچه شهری بزرگ، و هنگامی که ایشان با یکدیگر برخورد میکنند و نگاه هایشان باهم تلافی می کند، سراسر گذشته و سرار آینده اهمیت خود را از دست می دهد و تنها همان لحظه وجود خواهد بود.
هنوز هم باید "شاملو" زمزمه کنیم:
از رنجی خستهام، که از آنِ من نیست
بر خاکی نشستهام، که از آنِ من نیست
از دردی گریستهام، که از آنِ من نیست.
عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیل
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی
قیصر امین پور-
قشنگترین لحظه وقتیه که یه آدم به ظاهر بی تفاوت داره نگات میکنه و تو زیر چشمی مچشو میگیری .
ولی اگه پسری دختریو بخواد با تمام عیب ها و خوبی هاش اونو میخواد و دوست داره...
نه اینکه برای چیزای کوچیک اونو رها کنه و بره!
#آریل
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
- تمایل شدید برای به آغوش کشیدن رو چقدر زیبا جناب صاعب گفته:
سخت میخواهم که در آغوش تنگه آرم تو را هر چقدر افشرده ای دل را، بیفشارم تو را .
آدم ها مثل کتابند؛
ازروی بعضیها باید مشق نوشت
بعضی را باید چند بار خواند،
تا مطالبشان را درک کرد؛
ولی بعضیها را باید
نخوانده کنار گذاشت..
#قیصرامینپور