ولی از وقتی بهار شده بود و درختا سبز سده بودن پنجره رو باز نکرده بودم
هرجور نگاه میکنم دلیلِ منطقیای نمیبینم ،
کسی که هر دقیقهیِ زندگیتون پیشتون بود رو ، بخاطرِ یه نفر دیگه کنار بزارید .
نمیتونم کلمات رو جمع کنم و اون چیزی
که تو ذهنم هست رو بنویسم ،
و این اذیتم میکنه .
من رابطم با خدا خيلي خوبه؛ مثل هميم؛ هرچي من ميگم اون انجام نميده؛ هرچيم اون ميگه من انجام نميدم.
فقط اونجایی ک به خودت میای میبینی اونی ک به خاطرش از خواب بیدار میشدی
شده دلیل بی خوابیت
-امیدوارم اون دردا و مشکلاتی که هیچوقت راجعبهش به کسی چیزی نگفتی،زودتر از همه خوب بشن؛سخته تنهایی یه درد رو حمل کنی!
-اونیو انتخاب کن که با رفتارش نشون میده چقدر دوستت داره،خوشحالت میکنه،واسه با تو بودن بهونه نمیاره،وقتی حوصله نداری یا ناراحتی پیشت میمونه و حالتو خوب میکنه،وقتی هیچکس پشتت نیست،مثلِ یه کوه پشتت میمونه،وگرنه حرف زدنو که همه بلدن!
اونجا که نزار قبانی میگه:
من دربارهى تو به آنها نگفتم،
اما تو را ديدهاند كه در چشمانم زندگی میکنی.
من دربارهى تو به آنها نگفتم،
اما تو را در كلماتِ نوشته شدهام ديدهاند.
عطر عشق، نمىتواند پنهان بماند .