دلم میخواد مهم ترین ادمای زندگیم و بردارم برم یه جایی که هیچکس بهمون دسترسی نداشته باشه بدون هیچ دغدغهای کنار هم باشیم.
آدم بی دلیل یک آهنگ رو دوبار گوش نمی کنه. بی دلیل دوبار به چشمایِ هیچ کسی نگاه نمی کنه. بی دلیل به یک نفر دو بار فرصت نمیده. هیچ تکراری بی دلیل تبدیل به تکرار نمیشه!
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
در درون هم زیادیم و در کنار هم کَمیم .
اینو خیلی دوسش داشتم ولی .
او را خوب میشناختم،همیشه در خیابان ها و کوچه پس کوچه های مغزم قدم میزد و حسابی افکارم را بهم میریخت،گهگاهی ام شیطنش گل میکرد و بی هوا سنگی به دریچه ی قلبم پرتاب میکرد و فرار میکرد،مختصر بگویم آشنایی غریبه بود که فرصت زندگی کردن را از من گرفته بود.
یه سری داستانا هست که برای هیچ کس تعریف نکردی، اون دردایی که هیچ جا حرفی ازشون نیوردی، ولی همونان که تو غمگینترین لحظهی روزت با توان. اونا آخرین بند بین تو و گذشتهن.
درونگرا بودن خیلی عجیبه؛ در عین حال که ممکنه در طول روز کلی حرف بزنی، وقتی شب دراز میکشی مغزت تا خرخره پرہ؛ چون نه حرفی از مشکلاتت زدی، نه فکرای مهمی که از مغزت گذشته