حال دیگر تواناییِ تجارب دیگر را ندارم؛
اکنون درد روحم به جسمم نفوذ کرده است،در بین تمام این غم ها روزی خود را گم و گور خاهم کرد!
بی تو این دیده کجا میل به دیدن دارد
قصهیِ عشق مگر بی تو شنیدن دارد ...!؟
بیگانهوار از سرِ ما سایه برگرفت
ما را ز آشناییِ او این گمان نبود .!
نبودنت درد داره دردش مثلِ این میمونه که
از بالایِ یه ساختمون بلند بپرم پایین
و تک تک استخونام بشکنه نبودنت بغض داره بغضش جوریه ك گیر میکنه تو گلوم هیچجوره نمیترکه نبودنت ترس داره ترسش مثلِ این میمونه ك من تنها آدم زمین باشم و دیگه هیچکسو نداشته باشم ك باهاش حرف بزنم هیچکس نباشه ك بغلم کنه نبودنت شبیه بودن تو خلا و سیاهی میمونه ، انگار هیچ چیز و هیچکس نیست تو دنیا وقتی تو ُ نباشی نبودنت خوب نیست بفهم لطفا ؛ !
من ناراحت نیستم ، خوشحالم نیستم
من خستم ، خستم از ناراحت بودن ، خوشحال بودن ، عصبی بودن ، تلاش کردن ، خوابیدن ، بیدار شدن ، گریه کردن ، خندیدن ، اهنگ گوش کردن ، غذا خوردن ، بیرون رفتن ، تو خونه موندن؛
همش نگرانم که به کسی زحمت ندم، مزاحم نشم، وقت نگیرم. اگه میدونستم کی میمیرم یه ساعت زودتر میرفتم قبرستون تو قبرم میخوابیدم که کسی تو زحمت نیفته.
- مطمئن باش دیگه بهت فکر نمیکنه
+ کی؟
- همون که الان بهش فکر کردی
بزار اینطوری بگم
از وقتی نیستی؛ منم نیستم
هستم؛ ولی انگار گم شدم
هستم؛ ولی نمیدونم کیم
هستم؛ ولی یهو میزنم زیر گریه
هستم؛ ولی اون آدم قبلی نیستم.