‹ او › ؛
همانندموسیقیبیکلامبود ..
حرفینمیزد ،
اماتاثیرشرامیگذاشت
وقتی تو حموم اب سرد میشه همه میدونیم یکی از اب استفاده میکنه که تغییر کرده
"میدونی منظورم اب نیست"
اینجا حتی درد هایشان هم دروغین است
اینجا همه چیز دروغین و غیرطبیعی است
انسانها دروغ میگویند.. از دردهای هرگز نداشته شان شکایت میکنند و در آخر هرگز نمیتوانیم بفهمیم کدام یک از حرفهای آنان بدور از جَو و حقیقی است .
ما اصلاً زنده نبودیم، به زنده بودن نزدیک میشدیم، اما هرگز به آن دست پیدا نمیکردیم.