چیزی را کم دارم؛
شاید اُمید، شاید فراموشی ، شاید یک دوست و شاید خودم را .
من هروقت میخوام شروع کنم دو خط درس بخونم : حالا بذار چندتا اهنگ گوش کنم
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
نورِ خورشید نه ، ولی تو مثلِ ماه توی شبایِ تاریکی .
نورِ خورشید نه ، ولی تو مثلِ ماه توی شبایِ تاریکی .
بگذار کسی نداند
که چگونه من به جای نوازش شدن،بوسیده شدن
گزیده شدم ام!
بگذار هیچ کس نداند،هیچ کس!
_احمد شاملو
اونجا که البرکامو میگه:
باید خوابید، مدتها خوابید، خود را رها کرد و دیگر فکر نکرد.
- صفحه اول دفتر خاطراتش نوشته بود :
ازش پرسیدم :
± اولین باری ك دیدیم چه حسی داشتی?!
جوابشو هنوز ك هنوزه تو ذهنم تکرار میشه ،
و هر بار قلبمو نوازش میکنه ؛
‹ اولین بار ك دیدمت با خودم گفتم چگونه
میشود لبخندش را دید و آن را نبوسید . . ›
احساس میکنم زندگیمو گذاشتن تو دستگاه کپی؛بس که این روز و شبای لعنتی هی تکرار میشن..
- و تو خندیدی و من فهمیدم که جهان روی خوشی هم دارد
عالمی هست جدا از اینجاکه هنوز ارزش ماندن دارد.