- صفحه اول دفتر خاطراتش نوشته بود :
ازش پرسیدم :
± اولین باری ك دیدیم چه حسی داشتی?!
جوابشو هنوز ك هنوزه تو ذهنم تکرار میشه ،
و هر بار قلبمو نوازش میکنه ؛
‹ اولین بار ك دیدمت با خودم گفتم چگونه
میشود لبخندش را دید و آن را نبوسید . . ›
احساس میکنم زندگیمو گذاشتن تو دستگاه کپی؛بس که این روز و شبای لعنتی هی تکرار میشن..
- و تو خندیدی و من فهمیدم که جهان روی خوشی هم دارد
عالمی هست جدا از اینجاکه هنوز ارزش ماندن دارد.
گاهی اوقات همه چی خسته کننده میشه ...
چه آدما ، چه آهنگا ، چه فیلما ، چه نشستنا ، چه پاشدنا ، چه حرف زدنا ، چه گوشی دست گرفتنا !
آدم این تایم فقط دلش میخواد بخوابه ولی اون خوابه هم تاثیر نداره....
زندگی دو نیمه است.. نیمه اول درانتظار نیمه دوم؛
نیمه دوم در حسرت نیمه اول.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
نورِ خورشید نه ، ولی تو مثلِ ماه توی شبایِ تاریکی .
نورِ خورشید نه ، ولی تو مثلِ ماه توی شبایِ تاریکی .