بعضی آدمها را نمیشود داشت
فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت..
بعضی آدمها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آنها…
اصلا به آخرش فکر نمیکنی آن هم نه دوست داشتن معمولی، نه حتی عشق، یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست..
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.
بعضی از کلمات به خودی خود بدون هیچ توضیح اضافهای خیلی غمگین بنظر میرسن، مثلِ 'بوسیدنِ عکس'
نامه ای به تو که ازم دوری:
میخواستم بهت بگم که درسته تو
فرسنگ ها از من دوری اما توی هر
شرایطی بازم انتخابم تویی.
من از نگرانی هات خبر دارم فکر میکنی
به اندازه کافی نمیتونی برام کافی باشی
اما باور کن حاضرم ساعت ها منتظر
پیام تو باشم اما دقیقه ای وقتمو با
این آدمایی که دورم هستند نگذرونم.
میخوام بدونی که چه دور باشی چه
نزدیک جایگاهت تو قلب من فرقی نمیکنه(=
تو را به ترانهها بخشیدم . .
به صدای موسیقی؛
به سکوت شکوفهها . .
ك به میوه بدل میشوند
و از دستم میچینند؛
تو را به ترانهها بخشیدم . .
با من نمان!
عمر هیچ درختی ابدی نیست
باید به جدایی از زندگی عادت کرد :)
به قول شاعر :
ما هیچ تر از هیچ پِی هیچ دویدیم..
جز هیچ در این هیچ دِگر هیچ ندیدیم'!
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
نورِ خورشید نه ، ولی تو مثلِ ماه توی شبایِ تاریکی .
نورِ خورشید نه ، ولی تو مثلِ ماه توی شبایِ تاریکی .