به عنوان موجودی که قراره یه روز بمیره ؛
بیش از حد دارم همه چیو جدی میگیرمو حالمو بد میکنم:)
نمیدونم چطور توضیح بدم ولی حتی حوصله ندارم از آدمها ناراحت بشم. یعنی سطح انرژی روزانهم جوری نیست که بخشیش رو به دلگیری و مشاجرات بعدش اختصاص بدم. فقط باید زنده بمونم.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
وآغوشت
اندکجايیبرایزيستن؛اندکجاییبرایمردن.
- احمدشاملو
چیزی به نام خستگی احساسی وجود داره،از لحاظ جسمی خوبی ولی به خاطر افکار مزخرفت نمیتونی حتی کوچک ترین حرکتی انجام بدی..
یه روزی یه جسد فاسد درحالی که هندزفری تو گوششه یه گوشهی این جهان پیدا میشه و پزشکیقانونی علت مرگ رو پارگی رگای مغز به علت فکر زیاد تشخیص میده..
عجیب دلتنگ شدهام.
نمیدانم!
شاید برای تو،
شاید برای دیروزهایی که با تو گذشت.
از اینجا صدایت میکنم،
تو از آنجا در آغوشم بگیر ...
علم روانشناسی میگه :
وقتی کسی نمیتونه توضیحی بده که چرا یه چیزی یا کسی رو دوست داره، یعنی از تَه تَه قلبش اونو دوست داره .
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
نورِ خورشید نه ، ولی تو مثلِ ماه توی شبایِ تاریکی .
نورِ خورشید نه ، ولی تو مثلِ ماه توی شبایِ تاریکی .
اینجوری شده که من وسايلمو جمع كنم برم بخوابم، غمِ دوازده شب به بعد هم وسایلشو جمع میکنه با من میاد.