وضعیت میزان ارتباطم با آدمای اطراف اینجوریه که حتی یه نفر نیس بدونه من بلدم گریه کنم🌚
انقد ب خودم تلقین کردم ک من ی درونگرام، دیگ حتی پیش نزدیک ترین و تنها آدم زندگیمم نمیتونم خودم باشم
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
من وقتی برق قطع میشه و گوشیمم خاموش میشه: مامانم: بچم داره ادبیات میخونه.
فکر کنم تو این یه ماه هیچی به غیر این منو انقد نخندوننده بود
تو نمیتونی مدام شخصیت و احساسات یه آدم رو خرد کنی و توقع داشته باشی که اون همیشه دوستت داشته باشه و کنارت باشه .
تو نمیتونی بازیش بدی و ازش بخوای باهات صادق باشه .
تو نمیتونی بهش تهمت بزنی و توقعِ عشق رو داشته باشی .
تو نمیتونی پشتش رو خالی کنی اما بخوای اون ازت همیشه و همه جا دفاع کنه .
چشماتو باز کن ، تو حقِ اینو نداری که اون آدمو تا این حد اذیت کنی .
داشتم فکر میکردم بعضیامون خیلی بیرحمانه
داریم یه دردایی رو تحمل میکنیم ؛
دردایی که خیلی بزرگتر از قد و قوارهی ماست
هیچوقت حق انتخابی براشون نداشتیم
و یجورایی زورشون خیلی بیشتر از لبخندامونه
دردایی که هر بار از خودمون میپرسیم خب چرا بازم من!؟
و هربار جوابی که هيچوقت پیداش نکردیم ؛ غمگین و غمگین ترمون میکنه . .
آدم هایی که میتونی باهاشون راجب
مزخرفترین و مسخرهترین چیزا شوخی کنی
ولی چند دقیقه بعد میشه راجب عمیق
و جدی بودن زندگی باهاشون حرف بزنی
واقعی ترین و نزدیکترین ادمهای زندگیتن...
این آدم هارو ترک نکن
پیشازتوتنهانیمیازمندچارغمبود
توآمدیوجایِسروساماندادن
ویرانهاشکردی ؛