میگردی ؛ بینِ فلسفه میگردی ، لابهلای ادبیات میگردی ، درونِ سینما میگردی ، میانِ موسیقی میگردی بلکه فیلسوفی تورا یافته باشد ، ادیبی تورا نوشته باشد ، فیلمسازی تورا ساخته باشد و موسیقیدانی تورا نواخته باشد ؛ آدمی تشنهٔ جرعهای درک شدن است ، میخواهد خودش را بخواند و ببینید و بشنود.
روی هوا راه برویم ، روی جاذبه شناور بمانیم ، بخار شویم ، منتشر شویم ؛ فقط خوابش را نبین خب ؟ شاید دیگر نخواهی بیدار شوی.
زندگی کردن
نایاب ترین چیز در دنیاست ،
بیشتر مردم فقط وجود دارند .
همین !
خوبه کسی باشه که بپذیردت وکنارت باشه، باهمه بدیها و بی حوصلگیها و غر زدنات یادش نره که تو همان خوبِ همیشگی هستی که فقط کمی خسته شده.
مادر بزرگم همیشه بهم میگفت:
هیچوقت جلوی قطره اشکی که وقت دلتنگی از گوشه ی چشمت سرازیر میشه رو نگیر !
با دستات پاکش نکن؛اون راهشو بلده میغلته روی گونه هات و میفته روی زمین میره تو دل خاک خدا رو چه دیدی؟شاید از همون یک قطره دلتنگیِ تو گیاهی جوونه بزنه و رشد کنه و یک درخت تنومند بشه،که زیر سایش قد بکشی و بزرگ شی که یک روز بشینی کنارش و وجودت غرق آرامش بشه که بدونی
از همین«اشک هاست که قلبت قوی میشه»
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
طغیانی از غم؛ میانِ مغزی آشفته .
اینجا حمایت نشه ولی؟