برای من سخت تر از ابراز هر احساسی، احساس دوست داشتن سخته. بنظرم اینکه به کسی بگی دوسش داری کار خیلی سختیه... و همه چیز وقتی سخت تر میشه که باید حسیو که نمیدونی اسمشو چی بزاری مخفی کنی.
به نرسیدن ها عادت کرده ام؛جزئی از وجودم شده اند حتی در تمامی داستان ها و تصورات ساخته و پرداخته ی ذهنم خسته و پریشانم گوشه ای افتاده ام و در حال سوگواری برای
«تلاش های بی سرانجام می باشم»...!
تنهایی باعث می شود شروع به فکر کردن بکنم
فکر کردن به چیز هایی که پایان ندارد؛
به نداشته هایم این نوع تنهایی و فکر کردن
«واقعاً آزار دهنده است:)...»
اگر فقط می توانستم جلو فکر کردنم را بگیرم خیلی بهتر می شد. فکر ها بی مزه ترین چیز هایند. حتی بی مزه تر از گوشت تن. کِش آمدن شان تمامی ندارد و مزه ی عجیبی باقی می گذارند. بعدش کلمه ها هستند، درون فکرها، کلمه های نا تمام، جمله های ناقصی که همیشه بر می گردند.
تهوع -ژانپلساتر