به نرسیدن ها عادت کرده ام؛جزئی از وجودم شده اند حتی در تمامی داستان ها و تصورات ساخته و پرداخته ی ذهنم خسته و پریشانم گوشه ای افتاده ام و در حال سوگواری برای
«تلاش های بی سرانجام می باشم»...!
تنهایی باعث می شود شروع به فکر کردن بکنم
فکر کردن به چیز هایی که پایان ندارد؛
به نداشته هایم این نوع تنهایی و فکر کردن
«واقعاً آزار دهنده است:)...»
اگر فقط می توانستم جلو فکر کردنم را بگیرم خیلی بهتر می شد. فکر ها بی مزه ترین چیز هایند. حتی بی مزه تر از گوشت تن. کِش آمدن شان تمامی ندارد و مزه ی عجیبی باقی می گذارند. بعدش کلمه ها هستند، درون فکرها، کلمه های نا تمام، جمله های ناقصی که همیشه بر می گردند.
تهوع -ژانپلساتر
قدر این آدمایی که وقتی پیام میدن ، محتوای کلامشون چرت و پرته رو بدونین . .
دلشون براتون تنگ شده ولی نمیدونن چی بگن ؛
هیچ وقت کافی نبود برای هیچ کس . همیشه نصفه و نیمه ، همیشه دیر ، همیشه دور ، همیشه کم ، همیشه کم اهمیت، همیشه انتخاب چندم ، همیشه جا مانده ، همیشه رها شده ، یک گوشه خاک خورده ، همیشه پوچ.
من برای آدمایی ک ترکم کردن گریه هامو کردم
خاطراتمو مرور کردم
عکسامونو سوزوندم
و بالاخره تونستم با نبودشون کنار بیام
لطفا دیگه نزدیک من نشید، من دیگه حوصله ی تکرار این ماجرا رو ندارم.
از کنار گذاشتن آدما نترسید این کار خیلی راحته..برای آرامش خودتون؛بلاک کنید،سین نکنید،جواب تلفنشونو ندید و در آسودگی زندگی کنید شاید اولش سخت باشه اما مطمئن باش ایندتو زیر و رو میکنه.