خوابم از دیده چنان رفت که هرگز ناید
خواب من زهر فراق تو بنوشید و بمرد
-مدام روزای تکراری و میگذروند و هیچ چیزی وجود نداشت که خوشحالش کنه.
و مرگ مُردن نیست
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!من مرده گان بی شماری را دیده ام که راه می رفتند؛ حرف می زدند؛ سیگار می کشیدند؛و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک می کردند..
حسینپناهی!!
- ازم ناراحت شدی؟
+ نه، ازت توقع نداشتم، چون تو برام با بقیه فرق داشتی.
یه دیالوگی بود تو فیلمِ گناهاصلی که میگفت:
«من کنارِ تو، یه آدمِ دیگهام؛ آدمی شبیهتر به خودم»
و آدمیزاد، چقد عمرشو تلف میکنه تا بفهمه همین کافیه که یکیو پیدا کنه تا کنارش، نزدیکترین نسخه به خودِ واقعیش باشه...