- ازم ناراحت شدی؟
+ نه، ازت توقع نداشتم، چون تو برام با بقیه فرق داشتی.
یه دیالوگی بود تو فیلمِ گناهاصلی که میگفت:
«من کنارِ تو، یه آدمِ دیگهام؛ آدمی شبیهتر به خودم»
و آدمیزاد، چقد عمرشو تلف میکنه تا بفهمه همین کافیه که یکیو پیدا کنه تا کنارش، نزدیکترین نسخه به خودِ واقعیش باشه...
ولی من قطعا اگه میتونستم احساساتمو واضح توصیف کنم الان حالم بهتر بود .
من اصلا آدم خجالتی ای نیستم
ولی پیش کسی که دوسش دارم بیشتر از همه خجالت میکشم واسه تک تک کلماتم
هر دفعه که دلم برات تنگ میشه و خاطراتمون میان تو ذهنم، دوس دارم قلبمو مغزمو از جاشون دربیارم بندازم دور،خسته شدم از اینکه همش تو مغزمی تو قلبمی،خسته شدم از اینکه هی بفکرتم ولی ندارمت.
خوبم. بعد خوب نیستم. بعد دیوونه میشم. بعد بقیه رو میخندونم. بعد سگ میشم. بعد دوباره خوبم. بعد فقط مرگ میخوام. بعد یهو پر از زندگی میشم. بعد دلم تنگ میشه. بعد سگ میشم. بعد روانم قاطی میکنه. بعد خشمگین میشم. بعد خوب نیستم دیگه. بعد دیوونه میشم. بعد همهی این حسا شافلطور میآن و میرن!
هروقت خسته بودی ، ناراحت بودی ، چیزی مونده تو دلت ، یادت باشه من اینجا منتظرم به حرفات گوش بدم و باهم غصه بخوریم. همه جوره میتونی روم حساب کنی. باشه؟
احمد شاملو میگه که:
قدرت تحمل هر کس را
از میزان سکوتش بسنجید . .
آنان که هیاهو میکنند؛
بار هیچ چیزی را
به رویِ شانههایِ خود
تحمل نمیکنند . . !
بیداری موهبت است وقتی که ديگر نمیتوانی خواب ببینی«دیگر لب پر شدگی های فنجان خیال قلبت را صیقل نمی دهند:)...»
وقتی کسی و دوست داری و از دستش میدی، شاید بتونی بعدش با کسی باشی ولی همیشه یه گوشه ی ذهنت کنارِ همه اتفاقای خوبِ زندگیت فقط اونو کنار خودت تجسم میکنی یا موقع اعصاب خوردیات وقتی به آرامش احتیاج داری کسی جز اون نمیاد تو ذهنت.