آنقدر فراموش کار شده ام که اگر کسی درباره چیزی که عینا و با چشم خودم دیده ام از من سوال بپرسد در ابتدا کمی از آن اتفاق در ذهنم مجسم میشود اما باز هم راجع به اتفاق افتادنش شک دارم و در جواب فقط میگویم نمیدانم. حتی امروز که ازم پرسیدند:
"هنوز زنده ای یا نه؟"
یکی از عجیب ترین احساساتی که انسان میتونه تجربه کنه اینه که توی یک موقعیت حس کنه تنهاست. انگار یهو و در لحظه حجم زیاد از احساس پوچی و خالی شدن بهش تزریق میشه
صرفا و قطعا اگه دختر آیندم موهاش فر باشه هیچقوتِ هیچقوت نمیزارم موهاشو صاف کنه و بهش این اطمینامو میدم که خیلی خیلی زیباستُ نیاز نیست کسی تاییدش کنه و ازش تعریف کنه .
-به قول حسین صفا:
به تو نزدیک میشود شبِ من
نفسم بوی ماه میگیرد .
بزرگترین باگ من اینه که وسط دعوا یا وقتی دارم یه چیزی رو توضیح میدم، لبخند میزنم یا خندهم میگیره..
بعد طرف فکر میکنه دارم دروغ میگم یا جدیش نگرفتم..
انسانی؟ چه مرگته اخه؟
این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم؟
یعنی تو باور میکنی؟
شمردهای؟
کی شمرده است؟
جز سیاستمدارها دیدی کسی آدم بشمرد؟
باور نکن نارنجی.
باور نکن سبزآبیِ کبودِ من.
باور کن همهی دنیا فقط تویی
بقیه تکراریاند.
-عباس معروفی.