گاهی دلم میخواد بی حرف و حدیث پاشم لباسامو جمع کنم برم یه جای دور..
دور از همه ی آدما
دور از همه ی زندگیم
دور از شهر
دور از تمومِ وجودم
و حتی دور از تو...
و این دور از تو بودن برایِ من یعنی
دیگه منی وجود نداره
و این خیلی غم انگیزه.....
من با تو زندگی کردهام، شب ها خوابیده و صبح ها چشم گشودهام، خندیده و گریستهام و نشسته و یا دویدهام.
من خیالت را زندگی کردم و نبودت را هرگز قبول نخواهم کرد.