+فکت: اون لحظه ک بعد از حرف زدن با یکی درباره احساساتت یهو به خودت میای و مثل سگ پشیمون میشی.
_ به جایی رسیدم که دیگه مهم نیست برام تو کجایی الان؟
باید بگم دیگه نبین، چون دنبالت چجوری نمیگردم...
و حتی اگر بودی هم شهرو چراغونی نمیکردم !
تازشم زندونیتم نمیکردم برای اینکه نری فقط(..
دیگه حتی اگه بیایم چیزی درست نمیشه؛
پس میشه نیای؟
میشه ازت خواهش کنم؟!
البته سلطان وضعیت برق طوریه ک همون نیا
چون بیایم من برات چراغونی نمیکنم شهرو.