من اندوهگین نیستم
خود اندوهِ عالمم ؛ سرزمینی در سینهام گریه میکند!
احتمالا تاحالا کراشت نیومده عاشقانه هاش با کراشش و برات تعریف کنه ک اینو میگی.
+هی میخوابیم از امروز بگذریم فردا بشه؛
پا میشیم میبینیم دوباره دیروزه.
دقیقن مثل اون ماهی ام ک دوس داره توی هوای ماه نفس بکشه و ب ماهش ساعت ها خیره بشه.."تو هوای ماهش"
و در پایان این داستان، ماند دختری ک همیشه با "خاطرات"لحظه هایش را گذراند ب دور از هرکسی..
میدونید چیه
نیاز دارم که با آدما بیرون از گوشی حرف بزنم
جلوم بشینن و حرف بزنن و من گوش کنم
انگشتام خستن از نوشتن کلمهها
اما کلی حرف برای گفتن دارم
حضور آدما رو مقابلم میخوام
این حضور چقد مهم بود.