دیگه تراپیست و قرص فایده نداره. هی حالت یه کم خوب میشه، هی فلاکت میباره. انگار محکومیم به زندگی در آغوش اضطراب و افسردگی. فقط مرگ میتونه این رخوت و ملال رو از بین ببره.
دل های ما که به هم نزدیک
باشند
دیگر چه فرقی می کند که کجای
این جهان باشیم؟
دور باش اما نزدیک
من از نزدیک بودن های دور
می ترسم...
- شاملو
خانواده وجود ندارد.
آنچه هست، گروهیست از مرد ها و زن ها و بچه ها، که مقرر شده همنام باشند و زیر یک سقف زندگی کنند؛ آن هم غالبا در تنفر و انزجار از یکدیگر.
-زرافه زرد کفشآبی.
یه روز پشت سرتو نگاه میکنی ، متوجه میشی که خیلی زیاد نگران چیزایی بودی که اصلا اهمیتی نداشتن و برات خاطره شدن .
بهترین دیالوگی که شنیدم و به شدت بهش معتقدم اینه :
اونایی که منو میشناسن ، هیچوقت به من شک نمیکنن و اونایی که بم شک دارن ، هیچ وقت منو نمیشناسن .
هدایت شده از جادهٔ تاریك | 𝙳𝚊𝚛𝚔 𝚛𝚘𝚊𝚍
مثِ موهاش بود ، نه صاف بود، نه فِر ،موجی بود.
-از خطرناک ترین اتفاقات اینه که یه آدم به شدت برونگرا حالا ساکته!
-وقتی کسی که شبارو نمیخوابه،
ساعت ده شب بهت بگه شب بخیر؛
اون شب اصلا هم بخیر نیست.