شب که میرسد از کناره ها
گریه میکنم با ستاره ها..
تو که نباشی..
تو که نباشی!
شاید حوالی یک شب،
یک نفر بیاید که رفتنش دلیل
تمام دلتنگی هایم بود...
همیشه بدم میومد از توضیح دادن خودم و چیزایی که ناراحتم کردن
و همیشه هم وقتی ناراحتم میکنن و متوجه تغییر رفتارم میشن بهم میگن چیشده ؟ چیکار کردم ؟ چرا اینجوری شدی ؟
و منی که حوصله جواب دادن ندارم
فقط وقتی ناراحت میشم میرم یه گوشه خودمو بغل میکنم و هندزفری میزارم و آهنگ مورد علاقمو پلی میکنم و شروع میکنم به گریه کردن
بعدش که آروم شدم میام و دوباره با اون افراد حرف میزنم
فقط اگه خواستید همچین سوالایی رو از کسی بپرسید قبلش برید به عقب و ببینید چیکار کردید خودتون بفهمید و درستش کنید خیلی بهتره چون درد داره تکرار حرفای ناراحت کننده..
مثل آهنگ خارجی ام که همه باهام حال میکنن ولی هیچکی نمیفهمه چی میگم..
از یه سنی به بعد تازه میفهمی چرا راننده تاکسیا دلشون میخواد با مسافرایی که نمیشناسن و حتی شاید دیگه هیچوقت هم نبیننشون ، درد دل کنن :)!
الان که نگاه میکنم،میبینم عجب غریبه شدی برام..
غریبه ای آشنا!
میشه گفت خیلی برام عجیبه دیگه،دیگه اون حس و حال قبلا رو ندارم..
خیلی بی حس، دردناکه مثل یه غریبه شدیم!
غریبهیِ آشنایِ من.
اونجا که سهراب_سپهری میگه:
چِه کَسی میفَهمد دَر دِلم رازی هَست؟
میسپآرم آن را،
بِه خیآل شَب و تَنهآییِ خود :)
آدمیزاد است دیگر؛
گاهی دیر میکند
برای گفتنِ دوستت دارمی
برای به آغوش کشیدنی
برای مرهم شدنی
برای ابراز پشیمانی
برای خیلی چیزها ...
و همین تاخیرهاست که
ردپای حسرت را بر دل هایمان برجا میگذارد .
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"فورنده فعلا
داره عید میشه و حال من هیچ نشونه ای از عید نداره.
عاقا من هنوز داره باورم نمیشه