کاش میتونستم تورو تکثیرت کنم و یه ورژن ازتُ همیشه کنارم نگه دارم تا دلم تنگت نمیشد :)))))))))))))))
نـازه .
(:
دوست داشتم بیام حرمت ؛
بشینم یه گوشهای روبهروی گنبدت و بهت بگم ،
این روزا چقدر سخت دارن میگذرن 💔 ..
آدمی به مرور آرام میگیرد ، بزرگ میشود ، بالغ میشود
و پای اشتباهاتش میایستد و دنبال ِمقصر نمیگردد .
گذشتهاش را قبول میکند ، نادیدهاش نمیگیرد و اجازه میدهد هرچیزی که بوده در همان گذشته بماند .
آدمی از یك جایی به بعد میفهمد که از حالا باید آیندهاش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر میفهمد که زندگی یک موهبت است ، یك غنیمت است ، یك نعمت است
و نباید آن را فدای آدمهای بی مقدار کرد .
اصلا از یك جایی به بعد حال آدم خوب میشود ..
به عنوان یه دختر میتونم بگم تا ابد حسرت همچین عشقی که شیرزاد به خاتون داشت تو دلم میمونه (:
نمیدونم چطور حجم ِغمی که تو دلم دارم رو بیان کنم ، فقط اینو میدونم که نیاز دارم اندازهی یک عمر جاموندن
از کربلا رو تو آغوش رفیقم زار بزنم :))))))))))))
منم همینطور جناب آریانفر منم همینطور :))
گفتم تموم میشن بالاخره غمام ،
نگو اومده بود سری بزنه بره و تمام ..