من خیلیوقته تو مودِ نمیخوام نمیرم نمیگم مهم نیست حوصله ندارم خستم روانم درد میکنه و بهدرک ای هستم ..
این روزا مُد شده که میگن : نجاتدهنده در آینه است .
اما داستایوفسکی در کتاب ابله میگه :
در آغوشم بگیر و نجاتم بده ، قاتلی به دنبال ِمن است
که گاه به گاه در آینهها میبینمش ..
دارم پلیلیستمو مرتب میکنم و یهسری آهنگ از قدیم دارم میبینم که واقعا برام سواله چطور باهاشون دووم آوردم ؟
از دیشب و دیروزِ گوگولیمون هیچعکسی ندارم پس با کلمات توصیفشون میکنم : پیادهروی جاماندگان ، گردنبند ذوالفقار ، حضرتِعلی ، شیفت ، اضطراب ، کابوس ، آیتالکرسی ، حلیم ، کورسوی ِامید ، ذوق ِزیاااد ، هیئتهفتگی ، بغض ِتو گلومونده ، بدندرد ، جونگرفتن با سینهزنی ، ذکر ِامیرالمومنین ، جنونحسین ، قطعی برق ، چای روضه ، مداحیای موردعلاقه ، سنگچین ، داداشیهای یگان ویژه [ 🎀 ] ، احترامنظامی ، بستنی آدامس خرسی و درآخر لالا 🌚 :)))))))