آره اون روز گریه نکردم! ولی فرداش با دیدن یه فیلم و با شنیدن یه دیالوگ آشنا گریم گرفت ..
خلم من ؟ بیام با تویی که نمیتونی مثل بابام پرنسس وار باهام رفتار کنی و نازمو بخری 🎀 ؟
یه سری از آدمها هم میان تو زندگیت تا یادآور این باشن که خدا حواسش بهت هست و اونا دقیقاً همون نقطهی عطفِ زندگیتن وسطِ کلی ناامیدی :)))))))))))))))
میبینید بچهها ؟ داداشم حاجی زادهام رفت ، سردار سلامی و باقریام رفتن ، محرم و صفرم عینِ یه خواب اومدن گذشتن ، اربعین سر رسید و من امسالم جاموندم ، حلیمپزی ِمسجدم سررسید و اونم تو یه چشم به همزدن تموم شد! حالا باید یهسال دیگه منتظر بمونیم که محرمِ ارباب سربرسه که اونم کسی چه میدونه زندهایم یا مرده ؟
یعنی زنده میمونم و بازم تو روضهی حضرت علیاکبر لطمه میزنم؟ یعنی زنده میمونم و بازم شبِ سومُ میبینم؟
یعنی اربعین سال دیگه هستم؟ اگه باشم ولی تو بازم منِ بیلیاقتُ نطلبی چه گِلی به سرم بگیرم حسینجان ؟