بهقول شایع " میدونی عزیزترین آدمای زندگیتم موقع بحث موقع دعوا نقطه ضعفاتو میکشن به رُخت "
اما من باور دارم یکروز تقاص ِکاری که با ما
کردهاند را آدمی دیگر برایشان جبران میکند ..
شدیدا نیازمندم یکی بغلم کنه و بابت این حجم از دووم آوردن جلوی فروپاشیهای روانی تحسینم کنه ..
" نمیدانم چنین حسی داشتهای یا نه ، اینکه بخواهی هزاران سال بخوابی یا اصلاً وجود نداشته باشی .. "
حالم یهطوریه که انگار ۹۹٪ فیلم آپلود شده دستم خورده رو کلیدِ cancel ، از خونه اومدم بیرون اما کلیدم رو پشتِ درجا گذاشتم ، بعدِ پایان امتحان فهمیدم که سوال آخر برگه رو ندیدم ، دستم خورده پلیلیستم پاک شده ، گوشیم رو زدم به شارژ ولی شارژر به برق وصل نبوده ، رازی که فقط به یکی گفتهبودم رو همه فهمیدن ، قاشقم توی ظرف سوپ غرق شده ، کفشی که منتظر بودم عید بپوشمش دیگه اندازهم نیست ، تنها دوستم تو مدرسه رفته یه شهر دیگه ، پسورد اکانتی که دستم خورده ازش خارج شدم رو یادم رفته ، روز تولدمو همه فراموش کردن .
در همین حد بگم که حال این روزام تموم ِاتفاقات غیرقابل تحمل و غیرقابل باور ِدنیارو تو خودش خلاصه میکنه ..
مامانم بهطور خودکار داره همسایههای عزیزجونمُ دعوت میکنه به عروسی من و اونام یکصدا دارن دارم میگن که میان [ من قصد ندارم عروسی بگیرم کلاً 🤣🤣🤣 ]
آقـای ابـاعبداللّٰـٰه ،
قسم به زائری نای دویدن نداشت
و نشسته برای تو روضه خواند و گریه کرد ؛
نای زندگی کردن ندارم ، کمکم کن :)
[ غمِمقدس ؛ ۱۲۸ ]