15.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
#وضعیت
#استاد_علی_تقوی
❌ ضربالمثلهایضدِّ امــر به معــروف ونهــی ازمنکــر(ضد فریضه!)
👈اگر این فریضه مهم نبود، دشمن بر ضدش ضرب المثل نمیساخت‼️
🏴🏴🏴
#صلّی_اللّه_علیک_یااباعبدالله
باز محرّم شد و دلها شکست
از غم زينب دل زهرا شکست
باز محرّم شد و لب تشنه شد
از عطش خاک کمرها شکست
آب در اين تشنگي از خود گذشت
دجله به خون شد،دل صحرا شکست
قاسم وليلا همه در خون شدند
اين چه غمي بود که دنيا شکست
محرّم ماه غم نيست ماه عشق است
محرّم مَحرم درد حسين است
شما دعوتید
به مجلس عزای
امام حسین علیهالسلام
التماس دعا
روز سوم ماه محرمالحرام به یاد بزرگ کوچک بانویی، نامگذاری کردهاند که خیل وسیعی از عاشقانش را رهسپار مرقد شریفش میکند، کودکی که سرنوشت غمبارش در کنار حماسه کربلا، دل خون شیعیان میکند،
#موکب_سلیمانی
مقتل برات بخونم،وقتی سر رو گرفت تو بغلش،اول حرفی كه زد، من الذی ایتمنی علی صغر سنی ترجمه كنم،بابا كی من و به این كودكی یتیم كرد،بعد، مَنْ ذَا الَّذی خَضَب شیبك بدمك ،صدا زد بابا كی محاسنت رو خاكی و خونی كرد،بعد محاسن رو كنار زد،نگاش به رگ های بریده افتاد، مَنْ ذَا الَّذی قَطع وَ رِیدَیْكَ، آی حسین..... یا لَیْتنی كَنت عمیاءَ ،خیلی با دل عمه بازی كرد با این جمله،گفت:بابا كاش كور بودم نمی دیدمت،كی تو رو به این روز انداخته،كی دندونات رو شكونده،دید آروم نمی شه،دید قرار نمی گیره، دیدن این خانم آروم آروم این سر رو آورد پایین،لباش رو گذاشت رو لب های ترك خورده،دیدن سر یه طرف رقیه یه طرف ،زینب بیا..حسین
#موکب_سلیمانی
امروز، روز رقیه حسین(ع) است، رقیهای که همراه با برادر کوچکش علی اصغر حماسه بزرگی را در جهان ثبت کردند تا نامشان در صف اول مریدان امامت ثبت شود، درود بیکران خداوند بر کودکی که بدنش در اثر تازیانه کبود شده بود و درود خدا به آن هنگامی که با دیدن پدر جان از بدنش خارج شد.
#موکب_سلیمانی
نیمه شب با گریهای بیامان از خواب بیدار شد. خواب بابا را دیده بود و حالا بهانه او را میگرفت. این اولین بار نبود که او سراغ بابا را میگرفت، اما اینبار با همیشه فرق داشت. غوغایی در خرابه به پا شده بود. اینبار نه آغوش عمه زینب، نه دلداریهای مادرانه رباب و نه نوازشهای برادرانه امام سجاد، هیچ کدام آرامش نمیکرد.
آنقدر بیتابی کرد تا بالاخره خود امام حسین برای آرام کردنش آمد؛ امام حسین با سر به خرابه آمد و پای درد دل او نشست.
#موکب_سلیمانی
یهو دیدن رقیه سرش رو شونه خودش بیحاله...😭😭
بابایی منم با خودت ببر😭
بابایی رقیه رو با خودش برد...😭😭
تحمل دوری از دردونه اشو نداشت😭
#موکب_سلیمانی