ابی عبدالله، علی اصغر رو آورد تو دل میدون، لباس پیغمبر رو پوشید، برا چی آقا اومد، اولاً منت نون كشیدن بده، منت آب كشیدن بد نیست، دوماً ابی عبدالله تا لحظه آخر، داره اینها رو هدایت می كنه،
اوج روضه رو می خوام برات بخونم: وقتی بچه رو روی دست گرفت، از هر طرف بچه رو بلند می کرد، سر رو شونه می اُفتاد، دیگه جون در بدن نمونده، اوج روضه، غیرتی ها، ارباب شما، مولای شما، کسی که همه ی عالم تو این دنیا، هرکسی تو این دنیا و اون دنیا هرکسی کاری داشته باشه، باید منّت این آقا رو بکشه... رو به دشمن ایستاد، صدا زد: منّوا عَلَینا برما منّت بذارید.
لالایی، لالایی، لا لالا، لا لا لا.....
لالا لالا چرا مادر نمی خوابی
چرا این گونه بی تابی
گمانم تشنه ی آبی
بچه رو بگیرید سیراب كنید، ابن سعد ملعون، دید وضع سپاه داره به هم می ریزه، یه نگاه به حرمله نانجیب كرد، امتحانش رو پس داده، او چشم اباالفضلم هدف گرفته، گفت: چرا جوابش رو نمی دی؟
داغت تیر هم گریان شده ای وای
نفس در سینه ات سوزان شده ای وای
خدا را شكر دستم زیر سر بود
سرت از پوست آویزان شد ای وای
نانجیب گفت: بابارو نشونه بگیرم یا بچه رو؟ گفت: مگه سفیدی زیر گلوی علی رو نمی بینی؟ هنوز حرف های حسین تموم نشده، یه وقت دید علی داره بال بال می زنه، حالا دیگه حرف آقا عوض شد،😭😭😭😭
ز چشمت رفت كم كم سو بمیرم
چكد خون از سر گیسو بمیرم
خدا رحمی كند مادر نبیند
سرت یك سو، تنت یك سو بمیرم😭
خدا فرج منتقمشان را نزدیک بفرما
قلب نازنین ولی نعمتمان امام زمان ما را از ما راضی و خشنود بگردان
دستهای که به در خانه ات بلند شده را ناامید برمگردان
خدا به حق باب الحوائج شش ماهه
همه ی مریضا و طفل مریض ها رو شفای عاجل عنایت بفرما