چه باک اگر به دل بی غمان نبردم راه
غم شکسته دلانم که می گسارندم
چه جای خواب که هرشب محصّلان فراق
خیال روی تو بر دیده می گمارندم
هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم
چه نقشهای که ازین دست مینگارندم
کدام مست می از خون سایه خواهد کرد
که همچو خوشهٔ انگور می فشارندم
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم