میدونید چیه.
برکا خیلی پسرش الیاس رو دوست داشت.
وقتی میفهمه پسر دلبندش به کل خاندان خیانت کرده باورش نمیشه.
بعد انقدر گریه میکنه تا هردوتا چشمش آب مروارید میاره.
پدربزرگ نیکمهر گفته هیچوقت صارح رو به خاطر این بلایی که سر برکای عزیزش اومده نمیبخشه
نمیدونم چطور
ولی صارح هنوز این خبر به گوشش نرسیده
(زیردستاش جرات ندارن همچین خبری رو بهش بگن. از ساطورش میترسن)