#چشمان_تشنه_به_خون
یک روز بارونی به سمت خونه حرکت کرد توی راه وارد یک مسیر شد،همین که وارد شد یک حس عجیبی بهش دست داد می خواست از راه دیگه ای بره اما با خودش گفت بیخیال این راه سریع تره فقط یه راهه دیگه.
قدم های کوچیکی برداشت، خیلی حس بدی بهش دست داد اما بازم به راهش ادامه داد.
یک خونه ی خیلی قدیمی و
یه مرد با لباس های قدیمی ی سفید رنگه پاره پوره دید که چشماش به قدری ترسناک بود که نمیشد مدت زیادی بهش نگاه کرد خ. و. ن از سرو صورتش جاری شده بود و لبخنده عجیبی زد به سمت دختر اومد و چ.اقویش را در آورد
دختر فریادی زد و پا به فرار گذاشت،
در راه هزاران بار زمین خورد ولی بازم بلند میشد و جی.غ میزد مرد هم به آرامی به دنبالش اومد و گفت :<<آروم باش خرگوش کوچولو از دست ش.کارچی فرار نکن>>
427.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ژنیا برام تعریف کن
درسته نمیفهمم ولی شنونده خوبی میشممم
هدایت شده از ـܥ݆ߊܠܚ݅ࡍ|𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠𝐞
دیگه نمیدونی چجوری دوستات رو اذیت کنی؟🤝
خببب امروز شانس باهات یار بود و اینجا رو پیدا کردی😈
بدو بیا با متن های اینجا دوستات رو اذیت کن😏
JOIN: @Challenge01