1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میخوام تب برم
آمارم؟ ۷۰+
آمارت مهم نیست
JOIN: @Noctaraaa
پرایوتم: @Satoru124
ب᮫۫هت᮫ر۫ی᮫𝂅ن ا᮫د᮫‧ی۫ت᮫ و᮫۫ 𝂅پی᮫ک۫ از۫ گ᮫۫و᮫𝂅ج᮫۫و!
پی᮫᮫۫ن𝂅ترس᮫۫ت و ۫تی᮫ک۫ ت۫ا𝂅ک᮫۫ به۫ ا᮫ی۫تا پ𝂅ی᮫۫وس۫ت᮫!
ب۫ا ۫𝂅ور᮫و᮫د ᮫۫به۫ ا᮫ین۫ چ᮫𝂅نل᮫ وا᮫ر۫د ت۫𝂅یک ۫تا᮫ک و۫ پینت᮫۫رس𝂅ت᮫ میش۫𝂅ی
برا᮫۫ی𝂅 ۫ع᮫ضو𝂅ی۫ت رو᮫𝂅ی۫ لین᮫۫ک𝂅 زی۫ر᮫ ت۫پ تپ۫ ک۫ن᮫𝂅☁️
{Gຼojຼᰰo saຼtᰰorᰰuຼ}
د͜نبال تر̲ند ت̸رین پی̍ک و اد̲یت ه̍ا
ּ ֗ ִ ا̲ز انی͜مه و ما͜نه̲وا می̸گردی؟؟؟ 🍮
بهت̲رین چن̸ل بر̍ای رف͜ع نی̲از ش͑ما! 🍪
✶ 𝐠۫ꨲ𝑜𝇂۫𝒿۫݀𝑜ꨲ
𝓝𝓸𝓬𝓽𝓪𝓻𝓪
#چشمان_تشنه_به_خون یک روز بارونی به سمت خونه حرکت کرد توی راه وارد یک مسیر شد،همین که وارد شد یک ح
#چشمان_تشنه_به_خون
دختر با تمام قدرت میدوید و مرد هم به آرامی قدم برمیداشت.
ولی هیچ کس اونجا نبود انگار دختر فقط تقلای قبل م.ر.گ.ش را انجام میداد مرد هم با خودش زمزمه میکرد :<<بنظر خ.و.ن خوشمزه ای داری آروم تر بدو شاید زخ.م.ی شدی و تمام خ.ون.ت برام نموند>>
هر لحظه که میگذشت دختر بیشتر حس میکرد قراره بم.یره ولی میخواست خودشو گول بزنه و میگفت:<< ن..نه من... نمیمیرم>>
صدای خنده ی وح.شت.ناکی کل مسیر را پر کرد صدا نزدیک تر شد،مرد خیلی سریع شده بود و کمی مونده بود تا به دختر برسد
دختر ج.ی.غ بلندی زد تمام سعیش را کرد تا بتواند جلو بزند اما پاهایش خیلی خسته شده بود، یکدفه سنگی در راه جلوی پایش سبز شد و دختر بر زمین افتاد مرد بالای سرش ایستاد و..