~نآگُفتِههایَم؛
از امروز؛
آخرین تلاش های من برای گرفتن کفتری که بابام نتونست بگیرتش😂👀🦦
از امروز تا ۱۸ام شهریور ترم تابستانم شروع شده.
و امروز اولین روز حضور من تو مدرسهفرهنگهاجر بودد.
باید بگم اصلا اونطوری که من فکر میکردم نیست!
معلمای به شدت سختگیری داره و خب روز اول هیچکس باهام حرف نزد. البته نمیدونم چرا زود نصف کلاس باهم اکیپ شدن:/.
~نآگُفتِههایَم؛
از امروز تا ۱۸ام شهریور ترم تابستانم شروع شده. و امروز اولین روز حضور من تو مدرسهفرهنگهاجر بودد.
بغلدستی ندارم<الحمدلله>
پشتسریامم دخترای پر سر و صدایین که دلم نمیخواد باهاشون حرف بزنم. امروز به حدی حرف زدن که دلم میخواست بکشمشون🙂🔪.
وآآآما معلماممممم؛
امروز دوتا زنگ ریاضی پشت سر هم و جغرافیا و ادبیات داشتیم.
معلم جغرافیامون بندهخدا خیلی دوستداشتنی نیست.
معلم ریاضیم،محشرررررره✨🫀🌸🌚🌈🍭🔮🎀🪄.
و اما معلم ادبیات🙂...
همه بچهها از ترس جیک نمیزدن سر این کلاس!
و اصلا ازشون خوشم نیومددد. منی که درس مورد علاقم ادبیاته اینجوری بودم که نه این حقیقت ندارد این معلم ادبیات من نیستتتتت😭.
امروز سهتا دوست پیدا کردم. یکیشون خیلی با نمک بود به جرز دیوارم میخندید. اون یکی قدش خیلیی بلند بود. به نظرم بچههای خوبی بودن. خیلی بهتر از بچههای مدرسه قبلیم. خوش گذشت. امروز خیلی بهتر از دیروز بود حقیقتا.
زنگ اول مرواریدبافی داشتیم. خیلی خندیدیم. و کارامونم خیلی گوگولی شد. معلمش بد نبود. زنگ دوم ریاضی و همه بچهها با این که معلم داشت دوره میکرد هیچی نمیفهمیدن و خیلی خوب معلمه درس نمیداد.
زنگ سوم مشاوره داشتیم و بدم نیومد از مشاورمون.
زنگ آخرم عربی که همه میخکوب شده بودن به دیوار از ترس معلم🤐.