سرش را گذاشت روی شانهی من ، محکم بغلم کرد و گفت : وطن همینجاست ، بین آغوشِ تو ؛
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
اگه تو بَدی، من میخوام بَد به دلم راه بدم.
بهار در نظرم غیر رنگ و بوی تو نیست.
وقتی پست میزارم و به این فکر میکنم تو سیاژ برای هر متنی ریپ جدا داشتم :))))))))))))))))
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
اصلا نمیتونم باور کنم امروز آخرین روز چهارصد و سه باشه 🫠.
تموم شه راحت شیم.
سال ۴۰۳ سال خوبی نبودی برای من
ارتباط با آدمهای زیاد و قطع روابط با همشون
دوستیایی که از دست رفت
و دوستایی که موندگار ترین شدن ( خیلی محدود)
پر از تجربه ها بد و حسای مزخرف تر از اون بود ولی در کنارش گاها خنده های از ته دلم بود
ولیخب ۴۰۳ کلی چیزا بهم نشون داد کلی چیزا بهم یاد داد و کلی درس گرفتم
و خوب کلی اشتباه داشتم ( وحشتناکن)
عوضش سال ۴۰۴ برام سال تجربه های جدیده ، فراموش کردن خودِ سال ۴۰۳ و همراه با آدماش و روبرو شدن با واقعیت هایی که در حال نادیده گرفتنشون بودم
-سلام ۴۰۴ عزیز🩷
سال 403 برایم پر از فراز و نشیب بود.
هر جایی که بلند خندیدم ، جایی دیگر دوباره با اشکهایم جبران شد.
لحظههایی بود که حس کردم دنیا همپای دلم سنگین شده و لحظههایی که نور امید کمرنگ اما واقعی ، از لابهلای تاریکیها خودش را نشان داد.
خیلیها از زندگیام رفتند ، بعضی بیصدا ، بعضی با هیاهو. اما هر رفتنی ، درسی بود که مسیرم را روشنتر کرد.
حالا دیگر خوب میدانم که چه کسی ماندنیست و چه کسی تنها در حد حرفهای زیبا و وعدههای توخالی. این رفتوآمدها ، این زخمها و التیامها ، باعث شدند که بیشتر از همیشه خودم را بشناسم و بفهمم که باید مسیرم را چطور دنبال کنم.
و حالا ، در آستانه سالی جدید ، با همه زخمها و تجربهها ، با قلبی که شاید خسته باشد اما محکمتر از همیشه ، پا در راه میگذارم.
امید دارم که این سال ، سال آرامش ، رشد ، و لبخندهای از ته دل باشد ؛
برای من و برای همه آنهایی که ماندند و ماندنیاند🙂💙.
- سلام به 404 ِعزیز🩵')