بچههه هاا جون از امروزم میخوام بهتون بگممم
از عصر شروع میکنم
امروز خالم زنگ زد میتونید 5 دقیقه ای برسید خونه ی آقاجون؟
یه استرسی مارو برداشت
اینجوری بودم ک آقاجون اینا الان اینجا بودن چیشده مگه
از اونور عمو خندید گفت خیره بیاید ضرر نمیکنید لحن عمو رو شنیدم خیالم راحت شد گفتم باشه آماده شیم میاییم
خاله گفت زووود بیااااا(سابقه ی درخشانی تو آماده شدن و ریلکسی دارم)
دیگه داشتم اماده میشدم گفتم مامان فکر کنم میخواد به اقاجون تولد بگیرن و همونم شد؛
رفتیم و بلههه خاله کیک گرفته بود واسه اقاجون
بعد که اوردیم کیکو آقاجون گفت شک کردماا😂گفتم اینا چرا بدو بدو اومدن یهو همه باهم منتظر بودم بببنم چخبرره، نگو میخواستید منو سوپرایز کنید..
انگده گیگیلی و ذوفی شد که دورش بگردممممم😭💘سایش بالاسرمون باسه همیشه:)))) 🙂💙
بعدش من رفتم آرایش کنم چون نصفه موند بود؛ تو اتاق بودم دیدم نیلیا داره صدام میکنه میگه گلب بیااا کارت داررم بدوو
رفتم بیرون همین ک خواستم بگم جونم نیل
گفت بیاا تولدمون مبارررک😂
من رفتیم کیک بخریم گفتم تولد منه عا
مامانم گفت نه نیست گفتم چرا تولد ِگلبِ منه، پس تولد منم هست
بیا برای تو کیک خررریدم بیا بخوریمش😭❤️🔥وتشنشنمشننصن اکلیلی بودممم
بعد نشست خودش خورد هرچی آبجیش گفت نیلیا به ماهم بده گفت نهه مال منه و گلبه🥲
خبر عزیز لطفا اطلاع رسانی رو بزار صببببح
ما شبا خواب و زندگی داریم قربونت
نصف شبی چه پیامکی آخههه