-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
صدام کن دیمن سالواتور ، چون روز بدی نداشتم قرن بدی داشتم.
صدام بزن الینا ، چون نمیخواستم از دستش بدم.
هیچ میدانی چرا چون موج ، در گریز از خویشتن پیوسته میکاهم؟ من بر این پردهی تاریک ، این خاموشی نزدیک ، آنچه میخواهم نمیبینم و آنچه میبینم نمیخواهم.
هدایت شده از شبهایحوّا.
صورت ابلیس رو بارها دیدم. در چهرهی این جماعت، در محراب مسجد، بر تخت بیمارستان، لابهلای کلمات. من ابلیس رو در اوج ایمان دیدم.
اون روزی که با وسواس علائم نگارشی رو با مداد قرمز میذاشتی، فکر میکردی یه روزی اینجوری در دریای سیاهی و بیذوقی، غرق بشی؟
کسی که واقعاً دوستت داره :
”همیشه دلش میخواد بهت پیام بده، زنگ بزنه باهات حرف بزنه، تورو ببینه“
”مهم نیست که چقدر سرش شلوغه و کار داره،تمام تلاششو میکنه که برات وقت بذاره“
”وضعیت روحیت واسش مهمه، سعی میکنه خوشحال نگهت داره همیشه، از رازاش میگه، میپرسه که کجا میخوای بری، چیکار میکنی و حالتو در طول روز میپرسه“
”قصد کنترل کردنت رو نداره فقط بهت اهمیت و حس امنیت میده و براش مهمی“
نميدونى اين روزا چقدر براى تو؛ براى صحيح و سالم بودنت، براى عشقمون، براى زندگيمون، براى همه چيت دعا مى كنم.