تراپیستم یه حرف بهم زد که عمل کنم بهش
و منه خاک توسر همونم عملی نکردم
سه ماه گذشته و هنوز هیچی و هرروز بیشتر از دیروز میفهمم که عملی نکردنش چه ضربه های بیشتری بهم وارد میکنه:))
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
بزرگسالی هم اینجوریه که شب از رنج زیاد پنیک میشی و صبح پامیشی میری پی زندگیت.
بزرگسالی خیلی طاقت فرساست؛
وسط فروپاشی روانی باید پاشی خودتو جمع و جور کنی و ادامه بدی.
بابا ولم کن میخوام برم زیر پتو گریه کنم.
اصلا حوصله ندارم با کسی بحث کنم، شما درست میگی، شماهم درست میگی، حتی شمایی که تر زدی تو مغز من هم درست میگی، باشه.
یه دانش آموزی اومده یه جوابی به سوال امتحان نهایی داده که اصلا به به از حقش:
من در جنگی سالم و زنده ماندهام که گلولهای نخوردهام، اما روانم جانباز ۸۶ درصد است.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
نجات دهنده نمیخوام، خوشحالکننده نیاز دارم(پول).
درحال حاضر، نجات دهنده پاییزه، بارونه، هوای سرده.
دلم میخواد بیشتر زندگی کنم، بیشتر بیرون برم، بیشتر بخونم؛ اما فقط مثل یه جنازه خودمو از امروز به فردا می کشم.