-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
بزرگسالی هم اینجوریه که شب از رنج زیاد پنیک میشی و صبح پامیشی میری پی زندگیت.
بزرگسالی خیلی طاقت فرساست؛
وسط فروپاشی روانی باید پاشی خودتو جمع و جور کنی و ادامه بدی.
بابا ولم کن میخوام برم زیر پتو گریه کنم.
اصلا حوصله ندارم با کسی بحث کنم، شما درست میگی، شماهم درست میگی، حتی شمایی که تر زدی تو مغز من هم درست میگی، باشه.
یه دانش آموزی اومده یه جوابی به سوال امتحان نهایی داده که اصلا به به از حقش:
من در جنگی سالم و زنده ماندهام که گلولهای نخوردهام، اما روانم جانباز ۸۶ درصد است.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
نجات دهنده نمیخوام، خوشحالکننده نیاز دارم(پول).
درحال حاضر، نجات دهنده پاییزه، بارونه، هوای سرده.
دلم میخواد بیشتر زندگی کنم، بیشتر بیرون برم، بیشتر بخونم؛ اما فقط مثل یه جنازه خودمو از امروز به فردا می کشم.
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
به کسانی که آسوده میخوابند حسادت میکنم؛ برای من شب نبردی بی پایان با افکارم است... - شبتونبیغم
«وقتی سعی میکنم وانمود کنم برام مهم نیست، ولی انگار یه گلوله درست وسط سینهم خورده.»
-شبتونبیغم 🤍")