-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
- او رفت تا بدانم . . ‹ شروعِ شب هیچ ربطی به تاریکی ندارد ')! - شبتونبیغم 🤍"
نقاشی یه درس بزرگ بهم داد :
تا از خطی مطمئن نشدم پُر رنگش نكنم
دقيقاً مثل آدما!
- شبتونبیغم 🤍"
هر وقت خواستی جا بزنی...
به حس خوب بعد از نتیجه گرفتن ، به آخیش گفتن بعد رسیدن ، به برآوردهشدن آرزوها ، به حس رضایت درونی ، به خندهی از ته دل ، به اشک شوق مادر ، به لبخندِ مغرورانه پدر فکر کن و ادامه بده 🙂!
فقط ادامه بده...
-ɴᴏᴛʜɪɴɢ"
از اینکه رمانم تموم شده و سمان هم نیست ک رمان جدید شروع کنیم غمگینم.
اون همه سیو داشتییی ک
هدایت شده از ꜱɪʟʟᴀɢᴇ
⁰⁰:⁰¹
دو صفرو ڪنار هم دیدم...
گفتے آرزو ڪن!
تا اومدم بگم "تو"
ثانیہها بہ دقیقہها تبدیل شد و بہجاۍ چهارمین صفر یڪ قرار گرفت...
و فهمیدم طُ غیرممڪن ترین آرزوۍ منے!