هدایت شده از Abgehen
و در آخر ما هیچ تسلطی بر قلب هایمان نداریم.
قلبها برای کسی میتپند که خودشان میخواهند.
جنگ میشود یا توافق؟ نمیدانم. در هر دو سناریو، نه دیگر جوان میشوم نه خوشحال. من خیلی وقت است غروب کردهام. یک گلدان بزرگ خالی و شکسته هشت روز است کنار سطل زبالهی کوچه بالایی مانده و هیچکس نخواسته او را ببرد. من آن گلدانم. ما آن گلدانیم. تنها زیر بمب، زیر بازجویی، زیر شک، زیر فحش، زیر خط فقر. ایستاده در پایان دوران خود.
_حمید سلیمی