این وسط گربه ها مهمون همیشگی ما بودن (چون خب یه بوغلمون خیلی لوسشون کرده بود و بهشون غذا میداد و همیشه بچگیش با پسر خاله ش نازشون میکرد و ... )چن بار در باز مونده بود اومده بودن تو خونمون و خیلی چیزای دیگه. اها وزغ و قورباغه و موش و مارمولکم که داریم. اها جوجه تیغی و موش خرما( نمیدونم موش خرما ن یا سمور ) هم داریم خلاصه که هشت سال گذشت و خونمون از اون حیاط مرتبی که داشت تبدیل شد به جنگل آمازون و بسیار زشت شد. واقعا نمیدونم باغبونمون کاری هم میکنه یا نه😂. خب دیگه زمستون پارسال یه سگ اومد تو حیاطمون زایمان کرد و نه تا بچه به دنیا اورد که چهار تاشون اسم داشتن.
شرلوک( به یاد یه گربه ای که بعدا داستانشو تعریف می کن) و جکسون و گلی و قلی و انجل( مامانشون )
اینا چون بچه بودن خیلی جیغ جیغ میکردن شبانه روز. کلا صداشون خیلی رو مخ بود. نمیدونم چجوری ولی قبل از اینکه موشک بزنن هم اینا سر و صدا میکردن گذشت و بهشون غذا دادم و غیره تا اینکه بعد سه ماهم تقریبا رفتن.
هنوزم تو نیوسایدن ولی خب تو محله گشت میزنن😂
هدایت شده از مَحفآ؛
سر زنگ دینی چیکار میکنین:
آیسا با کتاب خواهر کلاس دومیش ور میره
وانیا موخوره های آرام رو میگیره
میا هم فکرکنم کتاب نقاشی میکرد
منم داشتم بند لباس زیرم رو درست می-🤣
مسی هم از تیم ملی خدافظی کرد. چهارشنبه بازی اخرشه. بهتر. مسی چی داره که بابام فنشه؟
اینجوری که مامان بابام دارن تتر و سرمایه و بورس و کوفت و زهر مار جا به جا میکنم آدم میترسه خبری شده باشه😂
هدایت شده از مَحفآ؛
سر زنگ دینی چیکار میکنین:
آیسا با کتاب خواهر کلاس دومیش ور میره
وانیا موخوره های آرام رو میگیره
میا هم فکرکنم کتاب نقاشی میکرد
منم داشتم بند لباس زیرم رو درست می-🤣