eitaa logo
⭑𝘕𝘰𝘷𝘦𝘮𝘣𝘦𝘳
237 دنبال‌کننده
355 عکس
147 ویدیو
3 فایل
در دفتر یادداشت‌هایش نوشت: دیگر نه اشتیاقی دارم که بروز دهم، نه توانی دارم که خود را مشتاق نشان دهم!؛ ‐چنل‌ ناشناس: https://eitaa.com/joinchat/2291598965C5b61f29069
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌گویند زیاد فحش می‌دهی یعنی چه؟ برای آن‌‌هایی که زندگی‌ام را به گه کشیده‌اند، شعر بنویسم؟ -چارلز بوکوفسکی؛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به من گفت: «دختر، این‌طور به من نگاه نکن! این چشم‌های تو بالاخره مرا وادار به یک خبط بزرگی در زندگی خواهد کرد.» گفتم: «این خبط شما آرزوی من است.» _ چشم‌هایش؛بزرگ علوی🤎
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جداً از آدمایی که با ذوق مثلا بهشون میگم "سلاااممم چطووررییییی" و اونا فقط با یه "مرسی تو خوبی" جوابمو میدن متنفرم. خب‌ میمون یا جوب نده یا جواب میدی چهاربار اضافه‌تر انگشتت‌و بزن رو صفحه نزن تو ذوق آدم مرسی اه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگه از خودم یه دیوونه بسازم چه اهمیتی داره؟ من از اینکه دیگران چه تصوری راجع بهم دارن، نمی ترسم! -آنجلینا جولی؛🌝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشمانم را که میبندم، میتوانم تصویرش را ببینم این را خوب بلدم، شاید برای همین هم هست که چشمانم را اینقدر راحت میبندم، برای اینکه یکبار دیگر، حتی در تاریکی پشت پلکهای خسته‌ام، او را ببینم.. دو ماه, شصت شبانه روز، هزار و چهارصد و چهل ساعت.. اما برای من، فقط یک اندازه بوده: به اندازهی یک نفس طولانی که هیچوقت ته نمیکشد. امشب هم خوابم نمیبرد، نه از بیخوابی که از بیقراری هر بار چشمانم را می‌بندم، یادم میاید که باز هم باید صبر کنم، باز هم باید توی شلوغی جمعیت لابه‌لای اشنایانم چشم بگردانم برای دیدنش حتی اگر آن نگاه فقط چند ثانیه باشد.. حتی اگر آن چند ثانیه تمام ذخیره‌ی چند ماه تحمل من را یکجا خرج کند بهترین و بدترین قسمت ماجرا این است که او هیچ نمیداند. نمیداند که نفس‌هایم برای دیدنش حبس میشود، نمیداند که دلم هر روز هزار بار اسمش را تکرار میکند. نمیداند که حتی خوابم هم مهمان اوست، نه من و شاید... شاید همین هم خوب است. چون اگر بداند، شاید دیگر دلیلی برای این همه زیبایی در سکوت نماند. شاید این دوری، این چشم به راهی، همین چند ثانیه مهلت دیدن، تنها چیزی است که به تمام روزهای بی‌تابی‌ام معنا میدهد. امشب را هم تحمل میکنم. مثل همه‌ی شب‌های دیگر چون شاید فردا، شاید همین فردا، وسط شلوغی خیابان اصلی یا پیچ انتهای خیابان، ناگهان ببینمش و همان چند ثانیه، تمام ماه های انتظار را فراموشم کند و وقتی برگشتم خانه، آنقدر از ان لحظه ی کوتاه خاطره‌ی خوشی داشته باشم که بشود تا ماه دیگر از آن قند توی دلم آب کرد. برای همین است که می‌ارزد. و من تا صبح فقط به این فکر میکنم که ای کاش فردا، کاش پیچ بعدی...