دی ماه سال ۱۴۰۲، رسانههای آمریکایی از جمله آکسیوس از بالا گرفتن اختلافات میان بایدن و نتانیاهو بر سر جنگ غزه خبر دادند. آکسیوس به نقل از مقامات آمریکایی نوشت که «صبر بایدن رو به پایان است» و کاخ سفید از بیاعتنایی نتانیاهو به درخواستهای واشنگتن ناراضی است.
اما در میدان چه اتفاقی افتاد؟ کاملا هیچ.
نه جنگ متوقف شد، نه بمبارانها کاهش یافت و نه فشار نظامی بر غزه کم شد. حتی در همان روزها عملیات ارتش اسرائیل در خانیونس گسترش یافت، روند آوارگی فلسطینیان ادامه پیدا کرد و شمار قربانیان جنگ همچنان رو به افزایش بود.
ماهها بعد نیز همین الگو تکرار شد؛ بارها رسانهها از خشم، نارضایتی و اختلاف میان بایدن و نتانیاهو نوشتند، اما حمایت سیاسی و نظامی آمریکا از اسرائیل ادامه یافت و جنگ تا رسیدن به آتشبس نیز متوقف نشد.
حالا از دیشب دوباره خبرهایی درباره مشاجره ترامپ و نتانیاهو، فریاد زدن ترامپ و اختلاف میان واشنگتن و تلآویو منتشر شده و از قضا باز پای آکسیوس درمیان است.
پیش از آنکه تحت تأثیر تیترها قرار بگیریم، بد نیست تجربه سالهای گذشته را به یاد بیاوریم. در عمل چه چیزی تغییر کرده است؛ کاملا هیچ.
اسرائیل بعد از تهدید جمهوری اسلامی، حمله به بیروت را ظاهرا لغو کرد، اما عملیات زمینی در لبنان همچنان ادامه دارد. نیروهای اسرائیلی در خاک لبنان پیشروی کردهاند. تعدادی از روستاها تخریب شده، دومیلیون نفر آوارهاند، از دیشب بیش از ۱۵ حمله انجام شده است و....
دفتر نتانیاهو صراحتاً اعلام کرده است که موضع اسرائیل تغییری نکرده است. وزیر جنگ رژیم میگوید اگر شمال سرزمینهای اشغالی هدف قرار بگیرد، بیروت را میزنیم. این یعنی یا حزبالله باید دست از عملیات تلافیجویانه بردارد و اجازه اشغال لبنان را بدهد، یا تبعات را بر دوش خود حمل کند!
نمایش بهخوبی اجرا میشود؛ ترامپ تیتر رسانهها را به خود اختصاص میدهد، نتانیاهو در مرکز اخبار قرار میگیرد و از «پیشرفت» در توافقی سخن گفته میشود که قرار است ظرف ۴۸ ساعت آینده جلو برود.اما جنگ، دقیقاً همانطور که برنامهریزی شده، ادامه مییابد.
این همان سناریوی همیشگی است: هر زمان افکار عمومی علیه جنگ شکل میگیرد، روایتی منتشر میشود که رئیسجمهور آمریکا را از اقدامات اسرائیل «خشمگین» نشان میدهد. روایتی که توهم مهار و خویشتنداری را میسازد، در حالی که در میدان، چیزی تغییر نمیکند. همانگونه که بایدن ۱۴ ماه «خشمگین» بود، اما جنگ متوقف نشد.
اکنون ترامپ «خشمگین» است، اما عملیات نظامی همچنان ادامه دارد.
@Nucleader
این مطلب رو به مهدی محمدی منتسب کردیم که یکی از دوستان گفتند متعلق به ایشون نیست.
به حسب وظیفه ویرایش شد.
خلاصه صحبتهای اقای مرتضی سماوی خبرنگار لبنانی در برنامه جدال
وضعیت جنوب لبنان در دوران جنگ رمضان
در طول جنگ مستقیم ایران و اسرائیل، تمرکز نیروی هوایی اسرائیل تا حدی از لبنان به سمت ایران منتقل شد. حزبالله نیز در این دوره با آزادی عمل بیشتری در جبهه جنوب فعالیت کرد و توانست در برخی مناطق مرزی مقاومت مؤثری نشان دهد. خصوصا در مناطقی در جنوب که اسراییل گمان میکرد چیزی از مقاومت باقی نمانده.
پس از اعلام آتشبس
پس از اعلام آتشبس، جنگ در لبنان نهتنها متوقف نشد، بلکه وارد فاز شدیدتر و پیچیدهتری شد. درست در ساعاتی که شورای عالی امنیت ملی ایران اعلام پیروزی و آتشبس کرد، رژیم به بیش از ده نقطه از لبنان حمله کرد و ۳۰۰ نفر شهید شدند. روزهای بعد با ترورهای محدود و حملات پراکنده ادامه داد و بعد دامنه عملیات را بهتدریج گسترش یافت.آتشبس روی کاغذ وجود دارد، اما جنوب لبنان عملاً در حال تجربه تشدید فشار نظامی است.
اشغال تدریجی و ایجاد کمربند امنیتی جدید
اسرائیل پس از آتشبس، مناطقی که بعد از جنگ دوازده روزه اشغال کرده بود حفظ و سپس گسترش داده. حضور نیروهای اسرائیلی دیگر محدود به نوار مرزی که پیش از جنگ ادعا کرده بود نیست (منظور اینه که بعد جنگ ۱۲ روزه رژیم برای خلع سلاح حزب، به دولت لبنان فشار اورد و گفت من این قسمتها رو میگیرم تا امنیتم حفط شه) و به بخشهایی در عمق جنوب لبنان نیز کشیده شده است. چیزی که تلاش برای ایجاد «کمربند امنیتی جدید» است.
رودخانه لیتانی در این استراتژی جایگاه محوری دارد. از دیدگاه اسرائیل، این رودخانه مرز امنیتی ایدهآل محسوب میشود و سالهاست از دهه شصت میلادی قصد اشغال آن را داشته، اما بعد از اتشبس عملیاتها به سمت شمال آن نیز گسترش یافته است. یعنی در واقع از خط قبلی هم پیشروی داشتند. این در حالی است که پیش از جنگ، بحث خلع سلاح عمدتاً به جنوب لیتانی محدود بود.
پروژه «غزهسازی» جنوب لبنان
یکی از مهمترین ادعاهای مطرحشده، تغییر هدف اسرائیل از ضربه نظامی صرف به حزبالله به سمت خالی کردن جنوب از سکنه است. برای دستیابی به این هدف، اقدامات همزمان زیر انجام میشود:
تخریب گسترده خانهها
نابودی بیمارستانها و مراکز امدادی
از بین بردن زیرساختهای آب، برق و جادهها
منطق این راهبرد روشن است: بدون خانه، بدون خدمات و بدون امنیت، بازگشت مردم عملاً غیرممکن میشود.
بحران آوارگی و فشار بر جامعه شیعی
هر بار که اسرائیل هشدار تخلیه برای شهرهایی مانند نبطیه، صور یا مناطق اطراف صادر میکند، هزاران خانواده آواره میشوند. این آوارگیها تکراری و اغلب دائمی شدهاند. بسیاری از خانوادهها چندین بار جابهجا شدهاند و پس از امید به بازگشت پس از آتشبس، دوباره مجبور به فرار شدهاند.
جامعه شیعی لبنان که پایگاه اصلی مقاومت محسوب میشود، بیشترین آسیب را دیده است. این جامعه جمعیت بزرگی ندارد و با تخریب روستاهای جنوب، فشار به ضاحیه و بیروت منتقل شده و در آنجا نیز با تهدید مواجه است. تقریباً هیچ خانوادهای بدون شهید، مجروح یا آسیبدیده باقی نمانده و فشار روانی، اقتصادی و اجتماعی به سطح بیسابقهای رسیده است. به این مسئله، بحران فشار دولت روی مقاومت را هم اضافه کنید.
عملکرد مقاومت
با وجود خسارات سنگین (از جمله عملیات پیجر، ترور فرماندهان رضوان و شهادت سید حسن نصرالله)، حزبالله ساختار خود را حفظ کرده است. یکی از تحولات مهم پس از آتشبس، استفاده گسترده از پهپادهای فیبر نوری بوده که تلفات اسرائیل را افزایش داده و فشار بر نتانیاهو را بیشتر کرده است.
در سطح موشکی، حزبالله سطح درگیری را کنترل کرده و بیشتر بر افزایش هزینه اشغال تمرکز داشته تا جنگ تمامعیار. اما با گسترش تهدید به نبطیه، صور و ضاحیه، برخی خطوط قرمز قبلی در حال محو شدن هستند.
نکته مهم در این مسئله اینجاست که نتانیاهو پیش از ورود حزبالله به جنگ رمضان، ادعا میکرد حضور تا جنوب لیتانی، برای حفظ امنیت ساکنان شمالی سرزمینهای اشغالی است، بعد گفته است که موشکهایی که بردشان حدودا ۱۲ تا ۱۶ کیلومتر هست و به جنوب اشغال شده لبنان میرسد هم خطرناک است و حالا خواستار حذف و از بین بردن پهپادهایی است که در داخل خاک لبنان برای مقاومت در برابر اشغال استفاده میشود.
مسئله آتشبس
آتشبس واقعی زمانی معنا پیدا میکند که شامل توقف کامل بمباران، توقف اشغال و امکان بازگشت مردم به روستاهای مرزی شود. آتشبسی که فقط ضاحیه را پوشش دهد، اما جنوب را رها کند، از نظر ساکنان جنوب فاقد اعتبار است، زیرا جنوب و ضاحیه از نظر انسانی و اجتماعی جداییناپذیرند.
@Nucleader
نیوکلیدر
خلاصه صحبتهای اقای مرتضی سماوی خبرنگار لبنانی در برنامه جدال وضعیت جنوب لبنان در دوران جنگ رمضان
نقشه نقاط درگیری و بحران انسانی در جنوب لبنان
@Nucleader
سه ماه بعد از حملات اسراییل و امریکا در جنگ دوازده روزه که بهواسطه آن مراکز هستهای ما با سنگرشکن هدف قرار گرفت، یعنی شهریور ماه سال ۱۴۰۴، عباس عراقچی به مصر رفت تا با جاسوس بزرگ آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرارداد امضا کند، آن روزها هم روندهای کنونی تکرار شد. اول همه چیز را امنیتی کردند، بعد شعبان بیمخهای مجازی را فرستادند که به هرکسی که نقد میکند، توهین کنند و مردم نامحرم بمانند، بعد برخی نمایندههای به قول این جماعت تندرو گفتند آنچه امضا شده، جلوی مکانیسم ماشه را نخواهد گرفت، سپس شعام هم آمد و با یک بیانیه که متن آن را میبینید، قضیه را به ضرب دگنک جمع کرد. نتیجه چه شد؟ فعال شدن مکانیسم ماشه، کودتای دی ماه و بعد شهادت رهبر انقلاب.
با وجود پنهانکاری، حرف انقلابیها درست بود و این جماعت باز هم گند زدند.
حالا هم همین رویه را تکرار میکنند.
@Nucleader
عباس عراقچی در مصاحبه با غسان بن جدو در المیادین:
چندین روز است که «اسرائیل»، آتشبس میان ایران و آمریکا را نقض میکند، اما حمله به بیروت یک نقض بسیار بزرگ بود. ما به طرف آمریکای گفتیم اگر به بیروت حمله شود، اصلا تحمل نخواهیم کرد و از نظر ما آتشبس کاملا شکسته میشود.
پس چی شد؟ جنوب نقض بزرگ نیست و میشه تحمل کرد. در واقع آتشبس را نمیشکند!
@Nucleader
من امام را ندیدم، اما آنقدر او را دوست دارم که هر سال شب رحلت او حالم بد میشود و احساس میکنم قلبم سیاه شده.
در آن سجدهای که سالهای جوانی در حرم مولا کرد نمیدانم چه گفت، اما چیزی از خدا گرفت که نه پیش از او نمونه داشت و نه بعد از او.
امام چرا دوست داشتنی بود؟ چون سینه در برابر تاریخی قرار داد که هیچکس به خود جرات نمیداد حتی فکری مخالفش داشته باشد. او موقعیتش را روی درس دادن و شاگردپروری و حجرهداری نگذاشت. روی درگیری با شاه و حکومتش هم. افقش را آنقدر بلند گذاشته بود که به گمانم اینکه همه جا حرف از آمریکا و اسراییل میزد نیز برای این بود که بقیه بفهمند دشمن کیست. او به کم قانع نبود، اهل در کنج فراغت نشستن هم.
قواعد عالم را بهم ریخت. تقسیمات بلوک شرق و غرب را، مبارزات سانتیمانال چپهای نانخور سفره ملکه را, مبارزین مسلحانه کمونیست و حتی مسلمان را، خواب شاه را، اسرائیل و آمریکای همه دهههای بعد از خودش را. علما و روحانیون را. مردم را. هر مسلمانی در این عالم را.
بعد از او آنها که در برابر ظالمان میایستند، با آنها که مبارزه نمیکنند فرق دارند. این کار او بود. بعد از او رزمنده حزبالله لبنان و دبیرکل شهیدش، زکزاکی نیجریهای و سنوار غزاوی و... برادر ما و فرزند او شدند و فلانی و فلانی و فلانی که به زمین چسبیدهاند و هزاران خونی آنها را تکان نمیدهد نیز دشمن ما و غیر او. اینها کار سید روحالله خمینی بود. او پایههای حکومت راحت مسئولین عشق آمریکا بر ما را سست کرد. او به ما یاد داد باید مبارزه کرد.
اگر ما او را ندیدیم، خلف صالحش را دیدیم و چه خوشبخت بودیم در عصری زندگی کردیم که جانشینش راه او را تا شهادت خویش متعالی کرد. اما افسوس که فردا دیگر او نیست که برای ما سخنرانی کند و از خمینی بگوید. چقدر این رهبر ما خون دل خورد و تا آخرین لحظه سعی کرد خودش تبیین کننده راه امام در برابر تحریف کنندهها باشد.
رحمت و رضوان خدا بر امام خمینی عزیز و امام خامنهای شهید.
@Nucleader