eitaa logo
نیوک‌لیدر
482 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
628 ویدیو
5 فایل
يادداشت‌هایی درباره فرهنگ و هنر، سينما، دين، تاريخ و سياست. 🆔 @abouznab وبلاگ: nucleader.blog.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
محتشم کاشانی در ترکیب‌بند خود، بیتی دارد: «زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد فریاد العطش ز بیابان کربلا» در لغتنامه آمده «عَیوق» ستاره‌ای است سرخ رنگ، بسیار نورانی که فاصله‌اش از زمین زیاد است. پر نورترین صورت فلکی ارابه‌ران و ششمین ستاره پرنور آسمان. در ادبیات عرب «أبعد من العیوق» کنایه از دوری مسافت گفته می‌شود. در برخی اقوال، هرکه به عیوق بنگرد، عطشش رفع می‌شود. در اشعار برخی مثل نظامی گنجوی ممدوح است و پرتکرار. و در برخی گفته شده این ستاره در طالع هرکه باشد، به تشنگی از دنیا خواهد رفت. تلاش کردم بدانم کدام درست است، اما متوجه نشدم. مهم این است که عیوق برای نشان دادن دوری و فاصله زیاد است. و ربطی به تشنگی دارد. زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد فریاد العطش... @Nucleader
ماترکتک یابن الحسین. @Nucleader
«بسم الله الرحمن الرحیم. مِن الحسین بن علی الی محمد بن علی و مَن قِبَلَهُ مِن بنی هاشم. امّا بعد فَکأنَّ الدُنیا لَم تَکُن وَ کَأَنَّ الاخرةَ لَم تَزَل. والسلام». از حسین بن علی به محمد بن حنفیه و سایر بنی‌هاشم: اما بعد، گویی که دنیا هرگز نبوده و آخرت، همیشگی و دائمی بوده است. @Nucleader
ابن عباس گفت: پیغمبر را در خواب دیدم: گَرد آلود و ژولیده موی و پای برهنه، شیشه‌ای پرخون در دست داشت و تلاوت می کرد «وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّـهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ» و مپندار که خدا غافل است از کردارِ ستمکاران. پرسیدم «یا رسول الله! این خون، چیست؟» گفت «این خونِ حسین است. نزدِ خدا می برم. امروز از زمین برداشتم.» ابن عباس صبح برخاست و مردم را از قتلِ حسین خبر داد و از آن روز حساب نگاه داشت تا بعد از آنکه خبر رسید. دانستند همان روز کشته شده بود. @NucLeader
این ساعت‌ها بی‌قراری عجیبی در دل‌هاست. جز با روضه‌ مقاتل نمی‌شود دل را آرام کرد
بعد از ظهر عاشورا بود که حسین علیه‌السلام خودش شخصاً وارد میدان شد. به زن‌ها و بچه‌ها سفارش کرده بود که از خیمه‌ها بیرون نیایند. هر حمله‌ای که می‌کرد، می‌آمد و روی یک بلندی می‌ایستاد و با صدای بلند ذکر خدا می‌گفت: «لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الا بِاللّه». وقتی صدایش به خیمه‌ها می‌رسید، دل اینها آرام می‌شد که او زنده است. حضرت حمله‌ای کرد، خسته شد. «فَوَقَفَ ساعَةً لِیَستَریح»؛ لحظه‌ای ایستاد که استراحت کند. می‌نویسند: «اِذ أتاهُ حَجَراً فَوَقَعَ فی جَبهَتِه»؛ سنگی آمد و به پیشانی حسین علیه‌السلام اصابت کرد. خون جاری شد. «فَأخَذَ قَمیصَهُ لِیَمسَحَ الدَّمَ عَن وَجهِه»؛ دست برد و دامان پیراهن عربی‌اش را بالا آورد که خون را از صورت و جلوی چشمش پاک کند. «إذ أتاهُ سَهمٌ مَسمومٌ لَهُ ثَلاثُ شَعَب»؛ تیر سه‌شعبه‌ای آمد، «فَوَقَعَ فی صَدرِهِ أو فی قَلبِه»... از مرکب به زمین آمد... این جملات را زمزمه می‌کرد: «بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ علی مِلَّةِ رَسولِ الله...». اما وقتی به زمین هم آمد، تا موقعی که رمق در بدن داشت تلاش کرد. اینجا دید نمی‌شود تیر را از جلو بیرون بکشد، دست برد تیر را از پشت بیرون کشید. و خون از تنش چونان ناودان می‌ریخت. ابن شهر آشوب می‌نویسد ذوالجناح آمد و «تَمَرَّغَ فی دَمِ الحُسَین». یعنی خودش را به خونهای امام آغشته کرد، «وَ قَصَدَ نَحوَ الخَیمة»؛ راه خیمه‌ها را در پیش گرفت. «وَ لَهُ صَهیلٌ عالٌ». یعنی بلند بلند شیهه می‌کشید؛ «وَ یَضرِبُ بِیَدَیهِ الارض»؛ سُم‌هایش را دائم به زمین می‌زد و سر و صدا می‌کرد. نزدیک خیمه‌ها که رسید، سیده‌های اهل حرم صدای مرکب را شنیدند. اما دیگر صدای حسین نمی‌آید. اینجا بود که از خیمه‌ها بیرون ریختند. نگاه که کردند، دیدند که مرکب آمده است، اما زین واژگون، مرکب غرق در خون... تمام زنان و بچه‌ها از خِیام بیرون آمدند و اطراف این مرکب را گرفتند. در تاریخ دیده‌ام که تنها کسی که بیرون نیامد، فقط زین العابدین علیه‌السلام است. هر کدام از اهل حرم چیزی می‌گوید و کاری می‌کند. اما در این میان، سکینه دختر حسین است که جلو می‌آید و رو می‌کند به مرکب پدر و می‌گوید: «یا جَوادُ! هَل سُقِیَ أبی أم قَتَلوهُ عَطشاناً؟»؛ ای اسب! به من بگو تا بدانم که آیا به پدرم آب دادند یا او را با لب تشنه شهید کردند؟ @Nucleader
گفته‌اند در نماز ظهر عاشورا که حالت خوف داشت، سعید بن عبدالله حنفی پیش روی امام به شهادت رسید. اندکی بعد نماز ظهر، همه اصحاب به شهادت رسیدند. نوبت به اهل‌بیت امام شد. علی‌اکبر علیه‌السلام احتمالا این ساعت‌ها به میدان رفته و بعد و بعد و بعد. ما این‌ها را نمی‌فهمیم، اما صاحب‌الزمان که به کل عالم احاطه دارد و خلیفه خداست روی زمین، محیط به زمان است. دارد ماجرا را می‌بیند. باید به علی‌اکبر گریه کند و علی‌اصغر، به قاسم و عبدالله. به زهیر و بریر. باید داغ سقای کربلا را ببیند و عصر هم. عصر دارد از راه می‌رسد اگر قرار بود نرسد، همان سال ۶۱ هجری نمی‌رسید. عصر از راه خواهد رسید.
‍ عاشورای ۴۲ روز عاشورا امام در میان انبوه جمعیت و عده‌ای از محافظین که او را اسکورت می‌کردند به منبر فیضیه رسید. بعد از ظهر عاشورای ۴۲ که برای سخنرانی می‌رفت گوشه عمامه را دور گردن انداخته بود و به رسم عزاداران قدری گل هم بر گوشه‌ی عمامه مالیده بود. در روزهایی که ساواک از منبری‌ها تعهد گرفته بود علیه شاه و اسراییل دیگر این‌که نگویید دین در خطر است، حاج آقا روح‌الله بیش از همه از این سه گفت: «اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست.» گفت عصر عاشوراست و از وحشی‌گری یزیدی‌ها گفت و با کشتار فیضیه مقایسه کرد. به اسراییل هم تاخت و گفت مگر شاه اسراییلی است که می‌گویند علیه اسراییل حرف نزنید. جواب صحبت‌های شاه را هم که سال گذشته روحانیون را نجس نامیده داد. گفت «آقا! من به شما نصیحت می‌کنم، ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم دست بردار از این کارها. آقا اغفال دارند می‌کنند تو را. من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی، همه شکر کنند. آیا روحانیون اسلام این‌ها حیوانات نجس هستند؟ در نظر ملت این‌ها حیوان نجس هستند که تو می‌گویی؟ اگر این‌ها حیوان نجس هستند پس چرا این ملت دست آن‌ها را می‌بوسد؟ آقا ما حیوان نجس هستیم؟ خدا کند که مرادت این نباشد؛ خدا کند که مرادت از اینکه «مرتجعین سیاه مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آن‌ها احترا کند» مرادت علما نباشند، والا تکلیف ما مشکل می‌شود و تکلیف تو مشکل‌ می‌شود. نمی‌توانی زندگی کنی، ملت نمی‌گذارد زندگی کنی. نکن این کار را نصیحت مرا بشنو. آقا ۴۵ سالت است. شما ۴۲ سال داری. بس کن نشنو حرف این و آن را؛ یک‌قدری تفکر کن. یک‌قدری تامل کن! یک قدری عواقب امور را ملاحه بکن. یک‌قدری عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. رحمت و رضوان خدا بر مردی که اسلام و عزاداری برای سیدالشهداء را احیا کرد. @Nucleader
بخش دوم - زمینه ( پیغام کربلا به نجف برد جبرئیل ) - حاج محمود کریمی.mp3
زمان: حجم: 12.4M
پیغام کربلا به نجف برد جبرئیل یا مرتضی علی پسری داشتی چه شد؟ @Nucleader
بعد از آنکه با قبیله بنی‌اسد پیکر شهدا را دفن کرد، با انگشتانش روی قبر پدر نوشت: هذا قبرالحسين بن علی بن ابی طالب الذی قتلوه عطشانا غريبا... شهادت امام زین العابدین علیه‌السلام تسلیت باد. @NucLeader
روزِ اولِ صفر، سرِ حسین را به دمشق در آوردند و بنی امیه آن روز را عید گرفتند. @NucLeader
نیوک‌لیدر
روزِ اولِ صفر، سرِ حسین را به دمشق در آوردند و بنی امیه آن روز را عید گرفتند. @NucLeader
اهل بیت را سه روز بر دروازه ی شام بداشتند تا شهر را آذین بستند، هر چه تمام تر و به هر زیور و آرایه و آیینه که بود؛ چنان که هیچ چشم، مانندِ آن ندیده بود. و سرها را که پیشتر به شهر برده بودند بیرون فرستادند تا با اهل بیت وارد کنند. آنگاه از مردمِ شام پانصدهزار مرد و زن دف زنان، بیرون آمدند و امیران با دف و سنج و شیپور. و جوانان می رقصیدند و دف و سنج می زدند و تنبور می نواختند. و مردمِ شام به گونه گون جامه ها و سرمه و خضاب، خویش را آراسته بودند. و بیرونِ شهر از بسیاریِ مردم مانندِ عرصه ی محشر شده بود: در یکدیگر موج می زدند. چون به میانه روز رسید سرها و اسیرها را به شهر در آوردند. حاشیه: امام زین‌العابدین علیه‌السلام درباره دمشق فرمودند: فیالیت لم انظر الی دمشق... یعنی کاش هیچگاه چشمانم به دمشق نمی‌افتاد. @NucLeader